تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
كردند آلب ارسلان به كنار رودخانه رسيده بود و همراه او پانزده هزار سوار ترك بود كه جز غلبه و كشتار چيزى نمىدانستند . سگ رومى كه در فاصله اخلاط و منازگرد در جائى كه به زهره معروف است فرود آمده بود دويست هزار سوار كه روى و دل آنان سياه بود در اطراف خود داشت . يك فرسنگ فاصله دو سپاه بود . اين فاصله برزخ توحيد و تثليث يا اسلام و نصرانيت بود . آلب ارسلان رسولى با نامه بفرستاد و مقصودش اين بود كه از باطن روميان و نقشه آنان آگاه شود . به شاه روم گفته بود اگر اراده صلح دارى اين مقصود را مهيا مىكنيم و اگر به پيكار مىپردازى ما هم به خدا توكل خواهيم كرد . پادشاه روم گمان كرد كه آلب ارسلان از روى ضعف و سستى به وى نامه نوشته پس سركشى و تكبر كرد و كار را سخت ساخت . پاسخ داد كه به زودى در شهر رى ازين پرسش جواب مىدهم . شاه روم به سرحد گمراهى رسيد . سلطان خشمگين شد و گفتگو از ميانه برخاست و آمدورفت منقطع گرديد . روز پنجشنبه دو سپاه درنگ كردند و كار جنگ را مىساختند و به مرگى كه آنانرا مىخواند لبيك اجابت مىگفتند . آتش كينه‌ها از دلها زبانه كشيد بطوريكه خورشيد از گرمى آنها به شكايت آمد . مثل اينكه شعاع آفتاب خونى بود كه از زخم نيزه‌ها جستن مىكرد . طليعه‌ها در مقدمه بودند . مرگها دندان مىنمودند و عزم شاهانه بديدار دشمن بىتاب بود و مىخواست كه اين مقصود زودتر انجام پذيرد . فقيه و پيشواى مخصوص سلطان آلب - ارسلان كه ابو نصر محمد بن عبد الملك بخارى حنفى بود به سلطان گفت : تو در دفاع از دين خدا جنگ مىكنى و خدا خود به اظهار و اعلام دينش نويد داده است . روز جمعه دشمن را مقابله كن زيرا بعدازظهر جمعه مردم بر منابر مساجد براى تو دعا مىكنند . روز جمعه صبح كردند در حالى كه زمين از ازدحام مردان و آسمان