روميان جماعت زيادى كشته شد و فرمانده آنان نيز اسير گرديد . فرمانده اسير را به امر سلطان دماغ به خاك ماليدند و كشتند . اين واقعه در روز سهشنبه چهارم ماه ذىقعده از سال 463 اتفاق افتاد . به شتاب صليب گرفته شده را سلطان براى نظام الملك فرستاد تا با ارسال آن به بغداد سلامت اسلاميان را بشارت دهد .
از پس مقدمه سپاه روم درآمد و اخلاط را محاصره كرد . اهل اخلاط يقين داشتند كه خداوند همواره دين خود را يارى خواهد كرد .
پادشاه روم با جماعت ياران نصرانى خود در منازگرد فرود آمد . ساكنان شهر ترسيدند و بزرگان شهر بلرزه درآمدند و دانستند كه در مقابل آنها بلائى صعب آمده و طاقت پايدارى ندارند و ناچار با شمشير كفر ، خونشان ريخته خواهد شد . ناچار شهر را تسليم كردند و از پادشاه روم امان خواستند . پادشاه روم با دورانديشى اجازه داد كه مردم شب را در حمايت دربار او بروز رسانند صبحدم روز چهارشنبه با سپاهيان خود مردم را به اسارت روانه كرد و خود شخصا براى بدرقه آنها از شهر بيرون رفت . پادشاه روم در حلقه نگهبانان و پهلوانانش بود . درست در همين وقت اوائل سپاه سلطانى از راه برسيد و سپاهيان دو طرف چشمدرچشم هم روبرو شدند . پهلوانان و رزمآوران دو طرف آهنگ پيكار كردند . سيلى به حركت درآمد كه تا آسمان دامن مىكشيد . شكستى در روميان افتاد كه آنان را هلاك كرد و از مقصودى كه داشتند بازشان داشت . روميان شكسته به خيمههاى خود بازگشتند و سور اسلام با عزاى آنان آشكار شد . اهالى منازگرد كه در اسارت روميان بودند به فرار آغاز كردند . روميان هريك از آنانرا كه اجل رسيده بود كشتند و بقيه نجات پيدا كردند . روميان دانستند كه مرگ را خواهند ديد . پادشاه روم به سراپردههاى خود بازگشت و شب را بروز آورد در حالى كه طبلها فرياد مىكردند و در بوقها مىدميدند . سپيدهدم روز پنجشنبه هنگاميكه روميان صبح
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 47
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٤٧