كرد كه بشارت اين فتح را براى شهر غزنين او ببرد .
مؤلف گفت - سلطان با حشمت و قدرت به آذربايجان وارد شد در حالى كه پادشاه روم را در بند خود داشت . اين پادشاه به علت نادانى اسير گرديد و از كوشش بيهوده خود متأسف بود . آرى حيله شخص بدكار وبالش تنها به خود او مىرسد . او از كشور خود خارج شد و مىخواست دنيا را تصرف كند و چراغ دين خدائى را بكشد و سلطانها را مقهور كند و شيطان را يارى نمايد پس بعد از عزت ذليل و خوار شد و هرچه حفظ كرده بود از دست بداد . سلطان به وى مهربانى كرد و او را در مقابل خود حاضر كرد و گفت : از روى راستى به من بگو اگر بر ما دست مىيافتى چه مى - خواستى بكنى . ؟ پادشاه روم گفت خيال داشتم هركس كه از شما را اسير مىگرفتم با سگها در يك جا محبوس كنم و اگر ترا به دست مىآوردم با تو همين معامله را مىكردم ولى ستم من قلادهء گردن خودم شد . سلطان گفت : به نيت بد تو آگاه شدم حالا من با تو چه كار كنم ؟ ما به آنچه كه تو در اراده داشتى قانع نيستيم بلكه شكنجهاى بزرگتر را در نظر داريم . پادشاه روم گفت پايان كار من و نيت تباه من را بنگر . ببين جنايت من چه شكنجهاى بر من تحميل كرده است . آلب ارسلان را بر وى دل بسوخت و به شتاب بند از وى برداشت و درخور شأن او را بخشش نمود و با احترام روانهاش كرد . هنگامى كه آرمانوس پادشاه روم به كشور خود بازگشت روميان آثار و نام وى را محو كردند و گفتند : اين شخص از شمار شهرياران بيرون شد .
گمان كردند كه مسيح بر وى خشمگين شده است .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 51
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٥١