در مهم سلطنت محكمترين افراد در مساعدت به سلطان بود . پس امير ايناج را احترام كردند و به شهر خودش روانهاش نمودند ولى او در سركشى و زيادهروى باقى بود . از زيادتى ايلدگز غمگين بود و از جلو افتادن او قلبا متأثر و اندوهگين مىنمود .
ايناج به ظاهر اظهار رضايت مىكرد و خود را جزء دوستان مىنمود ولى نهانى با دشمنان همراه بود . سلطان و همراهان به كار ايناج مطمئن و سپاسگزار بودند و به اصفهان برسيدند . سلطان به خانه سلطنت وارد شد و تخت را تصرف كرد . در اصفهان با خوشحالى مستقر شد . واردان در اصفهان به درازدستى پرداختند و ستم خود را تازه كردند . بيگناه را به جاى گنهكار و بخشنده را عوض خسيس و نيكوكار را به جاى بدكار بازداشت كردند . براى افكندن ترس و رعب در دلها بر مردم جريمهها و مالياتها سرشكن كردند و از مصادرهها با سرزنش بهرهها بردند .
جويبارها را بستند كه باغها را مشروب نكنند تا آنكه بهاى آبها را گرفتند . چشمهها را مسير برگرداندند و مانع شدند كه تشنه بر آنها لب بزند .
زمانى در چنين احوال سلطان در اصفهان مقيم شد و چون قصد سفر كرد امير عز الدين ستماز از وى تخلف كرد . خود را از سلطان نگاه داشت و در اصفهان توقف كرد . قبلا به دشمنى با سلطان با امير ايناج مكاتبه كرده بود و با سرپيچى خود با همگان مخالفت نموده بود . از برادر سلطان محمد بن طغرل كه در فارس بود دعوت كرده بود . سلطان با تدبير خود برين مطالب واقف شد و در اضطراب و اندوه افتاد . زيرا اتابك ايلدگز و فرزندانش در همدان بودند و آنان گمان نمىكردند كه اينان به آزار سلطان پردازند . اتابگ بشتاب حركت كرد و براى رسيدن به جماعت سلطان بال پرنده را عاريه گرفت چون به جماعت رسيد اندوه سلطان جا بپرداخت و نور او بدرخشيد .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣٥٧