طلب مهربانى و عرض حاجت به اميد برآوردن آن مىكرد . وسيله و واسطه برمىانگيخت . سرانجام شرايط و مقدمات كار فراهم شد و آشتى تمام گرديد . آرزوهايش تحقق يافت ولى او را بداشتن شهر رى تنها قانع كردند .
او نيز گمراهى خود را با هدايت عوض كرد .
شهرهاى گلپايگان و ساوه كه جزء اقطاع او بود ازو بازگرفته شد .
بار ديگر زندگى عادى و شيرين و رخشندگى طرب به وى بازگشت .
سلطان و سپاه به قزوين رفتند . صاحب قزوين در قلعه سرجهان متحصن شد . و خوارى و مشقت ديد . نايبان و كارمندان او را متفرق كردند و اموالش را فراهم ساختند . تا پايان فصل زمستان با حوادث پراكنده در قزوين مقيم شدند .
سپس ريسمان ازدحام را بريدند . سلطان متوجه همدان شد و اتابك ايلدگز به آذربايجان رفت .
بدينسان سلطنت ارسلان بن طغرل بن محمد بن ملكشاه مستقر شد و در نفوذ فرمان و عزت نظائر وى معدوم شدند . بر سلطان و تمام شهرها شمس - الدين ايلدگز شوهر مادر ارسلان فرمان مىداد و در برپا داشتن قواعد سلطنت سلطان سنّت و رسم معمول را جارى مىكرد .
وزارت سلطان ارسلان همچنان در عهده شهاب الدين ثقه بود . مردم به علت بخشش و علو همت نسبت به او حسد و كينه داشتند . آخر در اصفهان وفات يافت و پس از وى فخر الدين بن معين الدين مختص وزير عهدهدار وزارت شد و چون بعد از سالها در همدان مرد جلال الدين ابن قوام درگزينى وزير شد . وزارت او در سلطنت سلطان ارسلان امتداد يافت و در محكم كردن فرمانهاى سلطانى كوشش كرد .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 360
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣٦٠