تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
به جى « اصفهان » آمد . با حضور ملكشاه خوش‌حالى اصفهانيان زياد شد و به فرمان‌هاى وى همگان سر تسليم پيش آوردند و با ديدار او مأنوس گرديدند . جشن گرفتند و بوى خوش پراكندند و پاكيزه شدند . گفتند بار ديگر لطف‌هاى خداوند بازگشت و دوباره روزگار سلطان ملكشاه سلجوقى تجديد شد . ملكشاه در اصفهان مقيم شد و به اطراف و جوانب نامه نوشت و مردم را دل‌جوئى و مهربانى نمود . بىتوجه از كارى بزرگ كه در پيش داشت به لهو و بىخبرى آغاز كرد و غافل گرديد كه به شتاب پژمردگى شاخه‌تر او را فرا مىگيرد . به جوانى مغرور بود و اخلاقى تند و تيز داشت . از بازى تقدير در امان بود . يك ماه برو نگذشته بود كه شهرت يافت ملكشاه روزش به سر آمد و به دنياى ديگر رفت . اين واقعه در روز دوشنبه يازدهم ربيع الاول اتفاق افتاد . مرگ ملكشاه مسبوق به مرض و عارضه‌اى نبود . بلكه او زنى خواننده را دوست مىداشت و زن وى را گم‌راه كرده بود و خردش را به يغما برده بود . ملكشاه از دست اين زن مىخورد و مىنوشيد و به عشق وى مىآمد و مىرفت . گفته شد كه بناگاه ملكشاه مرد . نيز گفته شد كه سكته‌اى به وى عارض شد . باز گفتند كه به اين زن مايل بود و زن سم بخوردش داد . بهرحال تقديرى قاطع بود و تنها خداوند مىداند حقيقت آن‌را .

بيان پايان كار سلطان سليمان و چگونگى ستم و خيانت روزگار به وى و كيفيت توقيف شدن وى از مجلس شاهى و انتقالش به سر منزل مرگ

مؤلف گفت : چون سلطنت سليمان وسعت يافت و رشته كارش
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 354 | فتح بن على بندارى اصفهانى / محمد حسين جليلى