امير ايناج از رى در كشيد و به شتاب براى ديدار سلطان و پيكار با او قبل از برخورد اتابك ايلدگز و ممانعت وى حركت كرد . عز الدين ستماز و الب ارغو صاحب قزوين با جمعيت و سپاه فراوان به امير ايناج ملحق شدند . سلطان محمد بن طغرل با آنان همراه بود و قلبهاى اين جماعت با وى موافق بود .
فضاى وسيع در مقابل اين سپاه تنگ به نظر مىآمد . سلطان ارسلان هم در سپاه جوشان و سواران جنگجو قرار داشت .
دلها به تپش درآمد . دو سپاه حركت كردند و ازدحام نمودند آتش كينهها زبانه زد . برخورد دو سپاه در اطراف كرج بود و نزديك بود كه بلاى جنگ غيرقابل گشايش گردد . سلطان وزير را به ظاهرسازى و مداراى با خود متهم كرد نيز گمان كرد كه وى با امير ايناج محرمانه مكاتبه و ارتباط دارد .
اطرافيان سلطان را به كشتن وزير وادار كردند و او را از مكر و حيله وزير بر حذر داشتند . سلطان گفتار اينان را ترتيب اثر نداد و زنجير كردن و گرفتن وزير را صلاح نديد . جماعتى را مأمور كرد كه به عنوان خدمت به وزير با تظاهر به حفظ احترام او نهانى وى را مواظب باشند . وزير در حمايت نصرت الدين پهلوان بود و كار او بر اين قرار گرفت كه هدايائى به نصرت الدين تقديم دارد و چهل هزار دينار بپردازد .
مال را سرانجام از وزير گرفتند و قيل و قالها نسبت به وى آرام شد .
مال وزير را در حوائج سپاه خرج كردند و او بار ديگر صاحب طالع نيك و روشن و بخت پيروز شد . در روز پيكار وزير نيز حمله كرد . چون دو سپاه در يك مكان مقابل يكديگر ايستادند ميمنه ايناج ميسره سلطان را شكست داد . سلطان زير لب سخن مىگفت و از هجومى كه به وى شده بود اندوهگين گرديد ولى در قلب سپاه ايستاده بود . ايلدگز كنارى رفت و با جمعيت خود و فرزندان
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 358
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣٥٨