را در تمام مدت خلافت در حبس داشت و او را از بهرهورى از مهربانى خود محروم كرد . عضد الدين بن رئيس الرؤسا را در مقام استادىدار ( خوانسار - ناظر ) مستقر كرد و مقام او را از ديگران بالاتر برد . عون الدين بن هبيره را در وزارت مستقر كرد . دولت بوجود ابن هبيره همچنان برجا ماند . غلام خليفه قايماز بر دولت مستولى شد و به استظهار خليفه با احترام تمام ظاهر گرديد .
بيان نامه نوشتن خليفه به سلطان
مؤلف گفت : خليفه به سلطان سليمان نامه نوشت و از وى طبق معمول اقرار به خلافت و فرمانبردارى درخواست كرد . نيز از وى خواست كه در تمام شهرها بنام وى خطبه بخوانند و اميد وى را در رسيدن به اين مقصود قوى سازند .
خليفه نيكوئى و بخشش خليفه المقتفى را به ياد سلطان آورده بود .
سلطان به زمين بوسيدن و اداى واجب مبادرت كرد . نامه را پذيرفت و بوسيد و به شهرها نامه نوشت و فرمان داد كه بنام خليفه خطبه بخوانند . گمان كرد كه بغداد به آرزوى خود رسيد و پس ازين در اختيار او قرار خواهد گرفت و در انتظار حركت وى مىباشد .
پس قاضى نبيه الدين ابو هريره همدانى را كه مردى در كار موفق و مورد قبول همه بود به رسالت معين كرد . قاضى از بزرگان كشور و دانشمندان ملت اسلامى بود . به همراهى با قاضى امير ابن طغايرك را به سمت واليگرى بغداد بفرستاد . بدين ترتيب نفوذ و قدرت سلجوقيان را كه به فترت و سستى گرائيده بود بار ديگر مىخواست به بغداد بازگرداند . امير كه شرايط و لوازم ولايت را آماده گمان مىبرد با افرادى متوجه بغداد شد . قاضى و