نيست و ملك ارسلان بن طغرل نيز با اوست . ازينرو بسا ممكنست كه وى متوجه سليمان و دفع او شود فرمان حكومت محال ارانيه را براى او فرستاد . و هرچه در آنجا پراكنده بود جمع كرد و وليعهدى سليمان را براى ملك ارسلان قرار داد . بدينواسطه كارى مشكل آسان و سهل شد . همگان گمان داشتند كه سلطان سليمان پس از حوادثى كه ديد از خواب غفلت بيدار مىشود و پياله مى را مىريزد و از مستى هشيار مىگردد برعكس تصور همه همچنان در شرب مدام حريص بود بازى را دوست مىداشت و از خرد و تدبير به دور بود ناچار احوال او دگرگون شد و سرانجام كارش بد شد .
به زودى وضع سلطان سليمان را پس از بيان حوادث روزگار سلطنت وى بيان خواهيم كرد و شروع حوادث را به ابتداى حكومت وى مربوط مىنمائيم .
بيان وفات خليفه المقتفى لامر الله و نشستن فرزندش المستنجد بالله ابو المظفر يوسف بر مسند خلافت
مؤلف كه خدايش بيامرزاد گفت : خليفه المقتفى لامر اللّه پس از واقعه محاصره بغداد چنين خواست كه به شهرها مسافرت كند و آنها را ببيند و به بركت مسافرت ثروتش زياد گردد . پس به جانبى حاضر نشد مگر اينكه آن جانب را به قدوم خود سرسبز ساخت و به هيچجا نظر نيفكند مگر آنكه آنجا خرم و زيبا شد . سپاه خليفه در مسافرتهاى كوتاه و بلند وى از خليفه نانها و گوسفندان و ديگر ضروريات را مىگرفت . اين ضروريات به تعداد افراد و چهارپايان تقسيم مىشد . سپاهيان خليفه از شهريه و خرجى و بخششها به ديگران مبرت و بخشش مىكردند . خليفه اگر به كسى اسبى مىداد آن