سلطان را در شهر و هنگام مسافرت همراه بودند و با وى در راه صحبت و سلامت ثابت قدم مىنمودند . سلطان محمد حكومت خوزستان را براى برادرش ملكشاه در نظر گرفت و با وى پيمان بست . درين راه ملكشاه موفق نشد و خوشحالى او تمام نگرديد . زيرا امير ايدغدى بن كشطغان كه به شمله معروف بود بر خوزستان غلبه كرده بود و كار ملكشاه را باطل كرد .
ملكشاه در شهرها متحير مىگرديد و با كمال تنگى در مقابل بلا شكيبا بود .
اما سلطان محمد با همه شكستگى و مرضى كه داشت در انتظار بود كه مرگ او را كى بلع كند ولى رغبت به نكاح دختر پادشاه كرمان كرد . در مرضى كه داشت دختر را نكاح كرد . مال بخشيد و به كرمان فرستاد . تحفه داد و مجلس بياراست .
خاتون كرمانى بيامد و به قدوم وى كاخها زينت يافت و براى حضور او بخششها زياد شد . چون به همدان آمد سلطان به علت مرض در تخته روانى همسر خود را استقبال كرد و او را در كنار خود فرود آورد . ولى به بهره گرفتن از او توانا نبود و نمىتوانست كه در باغچه وصل او تفرج كند .
به مهر برگرفتن از خاتون قدرت نداشت . از عروسى وى عاجز و ناتوان شد .
دست صحبت از درازدستى به وى كوتاه شد . خاتون در درگاه سلطان وزير خيمه باقى ماند . در زندگى سلطان زنى بىشوى شد .
به وزير شمس الدين ابو نجيب دلدردى عارض شد كه آفتابش غروب كرد و روح وى از تن جدا شد . از فيض بدن او گورش پر شد .
فردايش بريده شد و با روز مرگ ديروز را فراموش كرد . او در اخلاق عالى محكمترين فرد قوم بود و روشش بهتر از همگنان مىنمود . به فروتنى اخلاق او زيور داشت . از خودپرستى دور بود . سلطان وزارت خود را در عهده
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 344
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣٤٤