آيا تو مثل منى . پس دانش و نژاد كجا مىرود تو همانى كه هستى اين مال زياد هم به ديگرى منتقل خواهد شد . اين ثروت همواره در گردش است . نيز از گفتار اوست .
« من به تاجهاى گذشتگانم سوگند مىخورم و اين سوگنديست راستين كه در آن دروغ نمىگوئيم . من از روى خشم پادشاهى را كه طغيان كرده نگاه مىكنم و از تفرعن و خودخواهى رو به وى نمىكنم . مردمى طلبكار وزارت هستند و اينمقام را دوست دارند كه چيزى زياد كنند . من در عهدهدارى وزارت مقام و قدرم كوچك شد .
من از روى بىميلى به وزارت نشستم درحالى كه مردم مشوش بودند و حيلهها انگيختند كه بر پلههاى اين مقام بالا روند . از وزارت به ميل خود مستعفى شدم درحالى كه حكومت پريشان بود در روزگار كسى كه بعد از خدا او حمايت حكومت مىكرد . نفس من مرا در راه تقوا افكند زيرا يقين داشت كه تقوا سودمندترين مقصودها و مقاصد اوست آرزومندم كه به نيكوئى عمرم را ختم كند هنگامى كه روح من به آستان خدا صاحب خود و صاحب نيكوئىها مىرود »
مؤلف گفت : سلطان محمد پس از حادثه محاصره بغداد شريك درد شد با آرزوئى دردناك باقى ماند . در اخلاق مانند نداشت اما به علت مرض مانند فردى معدوم گرديد . جسم او دردناك و رسم وى ناراست شد . نشاط او شكسته و گشادگى خاطر از وى گرفته شد . مردان نامى و بزرگان دولت در روز - گار وى و صاحبان خرد و همت عبارت بودند از عز الدين ستماز و ناصر الدين آقش و امين الدين ابو عبد اللّه امير الدوله . خدمتكاران درگاه شرف الدين گردبازو و نجم الدين رشيد بودند . اينان كسانى بودند كه در دولتهاى گذشته همواره بزرگ و مقدم محسوب مىشدند و سپاه و طايفه داشتند .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 343
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣٤٣