تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
لباس تيره شب در بر كرد . در طلايه سپاه سنجرى اميران بودند كه خيرخواهى كرده بودند به خيال خود كوشش كردند و سرگردان شده بودند . سستى اميران را طايفه غز غنيمت شمرد و بر اسبان خود سوار شدند مىكشتند و اسير مىگرفتند . صدمه مىزدند و شكست مىدادند . سپاه سنجر در تنگنا افتاد و محل رهائى كم شد . بدنهاى كشتگان راه را فرش كرد . امير قماج و فرزندش را كشتند . بر سپاه سنجر تاخت آوردند و ساز و برگ و افراد سپاه را نابود ساختند . به سلطان سنجر كه در جماعتى كم از خواص خود مانده راه يافتند . اسب سلطان در رهائى وى بخل ورزيده بود . غزان اطراف سلطان را همان‌طور كه مژگانها حدقه چشم را فراگرفته‌اند بگرفتند . سلطان در وسط حلقه غزان چون مركز در سطح دايره ايستاده و در دستهاى ستمكاران گرفتار شده بود . امير غزان از اسب پياده شد و زمين را بوسيد و از كين لجام اسب سلطان را گرفت و به دعاى سلطان زبان را حركت داد و گفت : « اطرافيان و اصحاب تو در آزار و اذيت باز كردند و در نگاهدارى رعيت خوب كارى نكردند . ما تابع و پيرو تو هستيم و در اطرافت مىباشيم . فرمانت را مىشنويم و به ميل تو حرف مىزنيم . » غزان سلطان سنجر را از اطرافيانش جدا كردند . و هر چقدر به وى احترام كردند اصحابش را خوار و سبك نمودند . سلطان سنجر سه سال با غزان مانند اسير سر كرد . طعام و شراب كمى به سنجر مىدادند ولى او را بر تخت مىنشاندند غزان در مقابل سنجر مىايستادند تنها اميران قرغود و طوطى بك از آنان مىنشست . غزان در شهرها مانند ملخ منتشر شدند و تباهى آن‌ها رفته‌رفته زياد شد . مالها و مردم را بردند نعمت‌ها را نابود كردند و بدبختىها به‌وجود آوردند . شهر نشابور را خراب كردند و با شكنجه‌ها
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 340 | فتح بن على بندارى اصفهانى / محمد حسين جليلى