گم كرده است . اگر او را مدد كنى خود خوار مىشوى و اگر هوس او را پيروى كنى مورد ملامت و سرزنش واقع خواهى شد . »
قماج چين به پيشانى افكند و لجاج و سختى به كار آورد و همچنان در سنجر مىدميد تا سنجر به جانب او ميل كرد و اميران را به آماده شدن فرمان داد . سنجر آتش خشم خود را شعلهور ساخت و در سپاهى چون دريائى لبريز حركت كرد . سواد سپاه چون شب عاشق دراز و بىانتها بود . چون غزان دانستند كه سپاه سر جنگ دارد و به فتنهگرى مأمور است دررسيدند و وسيله و واسطه برانگيختند .
غزان گفتند : پنجاه هزار سر شتر و اسب و دويست هزار دينار مسكوك به سكه ركنى و دويست هزار سر گوسفند تركى تقديم مىكنيم و قاتلان فرزند قماج را حاضر مىسازيم . خرج مطبخ و خراج سلطان را در سر هر سال خواهيم داد . فروتنى و نرمى كردند و اظهار خاكسارى نمودند .
سلطان سنجر در قبول و بخشايش را بر روى اين بزرگان ببست و قفل كرد .
از قبول پيشنهاد غزان سر باز زد و خواست تنها به بدى كيفر با آنان روبرو شود .
پس غزان ترسيدند و كنار رفتند و به پيكار دست زدند . ناچار سرزمينى اختيار كردند كه معبر آن زمين عرضش به حدى بود كه صد سوار مىتوانستند از آن بگذرند به رسم تركمان جنگ را بسيجيدند . نخست قرآنها را درآوردند و از اهل ايمان درخواست امان كردند سپس به كوشش در ايستادند و آماده پيكار شدند و لوازم پيكار را درست كردند . سراپردهها را مانند حصارها دايرهوار برافراشتند و از پشت آنها آتشهاى پيكانها چشمها را مىسوزاند . صبر كردند تا سپاهى كه در قلب آن سنجر بود به آنها برسيد . صحرا از كثرت سپاه چون دريائى لبريز شد و از گرد و غبار روز
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣٣٩