آوردن خشم قماج حيلهها برانگيختند اما همچنان قماج خشمگين بود .
بهر راهى و بهر هديهاى خواستند كه او را خشنود كنند راضى نشد و دنيا را با همه طول و عرض بر آنان تنگنا كرد .
امير قماج طايفه غز را ناچار كرد تا به وى زيان رساندند . با قماج دشمن شدند و با وى گلاويز گرديدند و در كوبيدن او از هيچ شدت و قوتى فروگذار نكردند و درين زدوخورد فرزند او را كشتند و ازين رو به شدت تهيج شد و آتشش افروخته گرديد . تهديد كرد و چون ابرى آتشبار رعد و برق زد و خشم وى بر شكيبائيش غلبه كرد . نادانى وى راه دانشش را بست .
شايستگان و سرشناسان غز به آشتى دادنش حاضر شدند و تعهد كردند هرچه پيشنهاد كند بپردازند و كشندگان فرزند را نيز به حضورش آورند و آنانرا در اختيارش گذارند ، قماج جز پيكار و كشتن همگان را نپذيرفت و مىخواست ريشه غزان را از بيخ و بن بركند و آنها را بيچاره سازد .
قماج سپاهى چون دريا تجهيز كرد و لجامهاى سپاهيان را به قصد آنان به حركت درآورد . غزان سوار شدند و قماج را دچار اندوه ساختند .
تحريك گرديدند و آتش در قماج افكندند و او را شكست دادند . قماج با اضطراب و خشم و اندوهى خناقآور به حضور سنجر آمد و گفت :
« كشور درهم شد و رشته انتظام گسسته گرديد . اگر همچنان بنشينى ترا برپا مىدارند و اگر قصد آنها نكنى و به سويشان تير نيفكنى آنها تيربارانت خواهند ساخت . با سپاهيانت به سوى آنها برو و با سعادت خود نحوست غزانرا رد كن . »
برانگيختن كسى را براى دفع اين حادثه هيچيك از اميران صلاح نديدند و با فتنه به دشمنى اقدام نكردند . به سنجر گفتند :
« اين قماج پير و خرف شده و ترسيده و نااميد است . راه راست را
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 338
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣٣٨