بيشتر اموالى كه در خزينهها از اسباب و نقدينه داشت بداد . پس از طلاى قرمز هفتصد هزار دينار بخشيد و آنچه از خلعتها و گلهها ببخشيد از هفتصد هزار دينار بيشتر بود . به زيادهروى در بخشش سرزنش كرده شد . پس گفت :
« مگر نمىبينيد مرا كه اقليمى فتح مىكنم كه چند برابر آنچه بخشيدهام ارزش دارد و پيش از درخواست به هركه صلاح مىدانم به يك كلمه آن را مىبخشم . آنچه بخشيدهام در مقابل اين سود زياد كم است و سرزنش به من درين راه وجهى ندارد . »
از ظهير الدين عبد العزيز خزينهدار سنجر ذكر گرديده كه گفت دوست داشتم سلطان موجودى خزينه را ببيند تا لياقت و امانت خزينهدار آشكار گردد . پس به سنجر گفتم :
هزار جامه اطلس تقديم مىكنم كه شما آن را ببينيد و اموال ساكت ( نقدينه و جواهر ) و گويا ( حيوانات و غلامان ) را از نظر بگذرانيد .
پس سنجر سكوت كرد و گمان كردم كه به گفتهء من خشنود است .
به خزينه آمدم و هرچه در آن بود نمايان كردم . در خزينه اموالى بود كه در خزينه هيچ سلطانى پيش از سنجر نبود . اموال خزينه مشتمل بود بر تحفههائى كه بسيار قيمتى و كمياب بودند . جواهرى بود كه رشته آنها مىدرخشيد . كيسههاى نقود فضا را از مسكوكات پر مىكرد . مدالها و نشانهائى بود كه قيمتى براى آنها از گرانى شناخته نشده بود . صندوقهائى پر از مرواريد شاهوار بود . چون اينها را چيدم و هر جنس و نوع را مشخص كردم آمدم و به سنجر گفتم :
« آيا اموال خود را نمىبينى ؟ حال خود را بنگر و سپاسگزار خدائى را كه به اين نعمتها ترا مخصوص گرداند و اينها را به تو بخشيد . »
پس سنجر گفت :
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣٣٠