خانه سلطان پياده شد درحالىكه پهلوانانش در اطراف او بودند و نگهدارانش مقابل و پشت سر او را محفوظ مىداشتند يكى از اسماعيليان جهيد و با كارد - هائى كه زد به ملاقات مرگش فرستاد . چون داد و فرياد بلند شد سنجر كه در اندرون بود گفت :
( اين جوهر بود كه كشته شد . )
دانسته شد كه كشتن جوهر به دستور سلطان واقع شد .
مؤلف گفت : جوهر مردى خردمند و فهميده و هدايت شده بود از نكتههاى زيباى او اين بود كه سلطان سنجر فرمان داده بود در مرو براى وى عمارتى عالى برپا كند كه قبر وى در آن باشد و سنگى عريض در آن نصب كند . سنجر به مرو رسيد و عمارت را ناتمام ديد پس گفت .
( اين عمارت اى جوهر كى تمام مىشود ؟ ) جوهر گفت .
« خداوند آن را تمام نكند . »
جماعتى كه در آنجا بودند به گفتار جوهر گريستند و اين گفتار لطيف و پوزش وى نزد سلطان به جا و به موقع افتاد .
بيان همت بلند سلطان سنجر و بخشش وى و بهرههاى اميران و اطرافيان از نعمتهاى او
مؤلف گفت : سلطان سنجر شهريارى بردبار و ثروتمند و باحيا بود .
همتى بلند و بىمانند داشت . براى دادخواهان و احقاق حق آماده بود .
بخشش مىكرد . آنچه را شمشيرها فراآورده بودند وى با قلمها پخش نمود . روايت شده كه پنج روز پىدرپى بخشيد و هر روز به نوعى بخشش كرد .