مهربانى به بچههاشان به مسافرت پرداختند . به شهرهاى ترك وارد شدند و درگاه اوزخان پادشاه خطا و ختن را بهترين مقصد قرار دادند . در كافران خطائى كسى از اوزخان بزرگتر نبود . از همه ملك او وسيعتر و منظمتر بود . افراد سپاهى او زياد و ساز و برگ فراوان داشت تا چين فرمان اوزخان روان بود . چون جماعت قرلق به اوزخان رسيدند او را در اضطراب افكندند و علاقمند و مشتاق كشورگيريش ساختند . كفر به ايمان طمع دربست . و به وسيله ظالمان به اهل داد و دادگرى شكايت برد . قرلقىها به اوزخان گفتند .
« شهرهاى خراسان و ماوراء النهر آماده است و نيكبختى سلطان - هاى اين شهرها را ترك گفته است . سپاهيان با سلطان سنجر مخالف شدهاند .
زشتى او نيكى وى را پوشانده است »
خطائى به قدرت افزود و عقربهاى سپاهيان خود را به قصد گزيدن دين و دور كردن آن رها ساخت .
اوزخان با هفتصد هزار جنگجو چون يك شب تاريك پرغبار كفر برسيد و مانند سيلى كه از بلندى به پستى سرازير شود نمايان شد . سلطان سنجر ميان هفتاد هزار سوار سپاهى بود ولى توفيق بر وى خشمگين شده و مدد خدائى از جماعت ياران و همراهانش بدرود گفته بود . خدا ناشناسان حاضر شدند و با افواج سپاهى حمله كردند .
مسلمانان به شهادت رسيدند و به فيض جهاد به بهشت موعود رهسپار شدند . سنجر با چند نفر باقى مانده بود و مددكار نداشت . امير ابو الفضل صاحب سجستان به سنجر گفت : « سپاهيان دشمن گرد ما حلقه زدهاند و بىشك حوادثى بر ما فرود خواهد آمد . خود را نجات ده تا من به جاى تو زير چتر سلطانى بايستم . »
امير ابو الفضل زير چتر ايستاد و به اسارت درآمد . خاتون همسر سلطان نيز اسير گرديد و در اسارت ماند تا خود را به پانصد هزار دينار از
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 333
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣٣٣