تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
برايش تهيه كن . بايد پس از دو هفته ده هزار سوار داشته باشد . » ظهير الدين گفت از سلطان سه ماه مهلت خواستم ولى شتاب كرد و فرمان داد كه به كار بپرداز و درنگ منما . من همچنان در پى فرصت بودم تا يك ماه و نيم فرصت و مهلت داد . من به كار شروع كردم و در ظرف بيست روز هفتصد هزار دينار ركنى خرج كردم و اين وجه غير از دستگاه و اسباب خسروى و لباسها بود كه از خزينه سلطانى براى او جابه‌جا كردم . اقطاعات و ولايات و فرمانهاى سنقر ازين حساب بيرون بود . يك ماه نگذشته بود كه سنجر را آگاه كردم كه كار تمام شد . پس سلطان سوار شد و صفهاى سپاه سنقر و اسب‌هاى او را اطراف سراپرده‌اش ديد . سنجر آب و رنگ آشكار و روشنى ظاهر را ديد پس مرا در آغوش گرفت و سپاسگزارى كرد . نام مرا با احترام برد و كار خزينه‌اش را به من واگذار كرد و بفراهم آوردن مقاصدش مرا مأمور كرد . به سنقر و من سفارش كرد كه هريك ديگرى را در نظر داشته باشيم . ظهير الدين گفت . از اين كار دو سال نگذشته بود كه آتش گونه سنقر خاص در دود شعله زد و سنجر نخست متعجب شد پس از وى متنفر گرديد . سنقر به ناز و كرشمه مىافزود و چيرگى و تسلط را ادامه مىداد و بر خشم اميران و تحقير بزرگان مىافزود . سنقر به تهديد و توبيخ سنجر توجه نمىكرد . پس سنجر روزى به اطاقى تنها جميع اميران را دعوت كرد . اين اميران از افراد خود به استثناى يك نفر اسلحه‌دار دور بودند . سنجر به آنان گفت هنگامى كه سنقر خاص وارد مىشود همگان كاردها را در وى گذاريد پس اميران به فرمان امتثال كردند و به سنقر درآويختند و او را تكه‌تكه كردند . اين نور به تاريكى گرائيد و اين روشنائى چون ذرات غبار در هوا نابود و پراكنده گرديد . مؤلف گفت : ازين دسته بود قايماز كج‌كلاه قاتل وزير سنجر كه