سرانجام بزرگداشت او به كوچك شدن و نابوديش منتهى شد . از جمله كسانى كه سنجر به وى محبت كرد و به نزديكى به خود مخصوصش قرار داد امير مقرب اجل اختيار الدين جوهر تاجى بود و او بنده مادر سنجر و از خواص خدمتكاران مادرش بود .
چون مادر سنجر در ماه شوال سال 517 بمرد اين خدمتكار به خدمت تخت سنجر منتقل شد . سپس دوستى او بر دل سنجر چيره شد و بر تدبير سنجر بدينواسطه مسلط گرديد . به جائى از رفعت سنجر او را رسانيد كه كسى قبل از وى به آن مقام نرسيده بود و به رتبهاى او را بلند كرد كه چشمى مانند آن رتبه را نديده بود . سپاه جوهر به سى هزار نفر رسيد .
سپس طول مدت اقامت وى سنجر را ملول كرد در كهنه كردن دوستى او فكر كرد و مجال حيله را تنگ يافت پس اسماعيليان را به كشتن او برانگيخت . سلطان به جوهر خبر داد كه به جوهر او تعرض مىكنند و آن را به عرض تبديل مىسازند . جوهر دانست كه غرض سلطان اينستكه هدف تيرمرك مىشود . دانسته را پنهان ساخت و از همه مطلب را پوشاند . روزى سلطان به وى گفت :
« اى جوهر من مىترسم اين لعنتشدگان به تو آسيب برسانند خود را نگاهدار و از آنان احتراز كن . به كار خود بيدار باش . » جوهر به سلطان گفت :
« اگر از خود مرا امان دهى من از كسى نمىترسم . در دفع شر اين جماعت از كسى كمك نمىگيرم . »
سلطان گفتار و جسارت جوهر را تحمل كرد . صبح هنگامى جوهر از خانهاش سوار شد و چون ماهى كه از محاق بيرون برود از خانه بيرون آمد . در ركاب او يكهزار شمشير كشيده شده بود . چون در دالان
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 328
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣٢٨