از جمله اين گونه غلامان غلامى سنقر نام مىبود كه به مردى صراف تعلق داشت . قبل از ديدار غلام سنجر عاشق او شد و به هزار و دويست دينار سكه ركنى او را خريد به علاوه خلعت و بخشش بزرگى به مالك او داد .
از ظهير الدين عبد العزيز خزينهدار سنجر حكايت گرديده كه گفت سنجر روزى مرا احضار كرد و گفت به كارى ترا امر مىكنم كه بهترين خدمتهاى تو به من است و موجب تحكيم مقام و زيادى احترامات تست .
با پشتكار خود در انجام اين مهم برو و هرچه در امكان دارى به كار بند . پس من اظهار فرمانبردارى كردم و پاسخ دادم كه نهايت كوشش و توانائى را در اجراى فرمان به كار خواهم بست . سپس سلطان گفت :
« اين بنده مخصوص من سنقر روشنى چشم و ميوه دل من است .
نتيجه آرزو و گياه معطر روح من مىباشد . اين خزينه من و مال من به اختيار تو و به مهر تست . بارهاى خراج غزنه و خوارزم رسيده آنها را تحويل بگير همچنين تعهدات كشورهاى ديگر بيامده آن را حساب كن . مأموريتى كه به تو درباره سنقر مىدهم بر خود واجب شمار و اهميت آن را از نظر دور مدار . در چيزى از من اجازه مخواه و منتظر امر تازه مباش . اين كار مهم را بر همه كار مقدم دار و از خدا طلب خير كن و تاخير جايز مشمار .
مىخواهم سراپردههائى چون سراپردههاى من براى سنقر برپاسازى و اسبهائى چون اسبهاى من براى او تهيه كنى . بايد هزار بنده براى او بخرى كه در ركابش راه بروند و بر درگاهش شب هنگام شام بخورند .
اقطاع هركس را كه صلاح مىدانى بگير و به نام او كن و شهر هر اميرى را كه مىخواهى بگير و به وى واگذار كن . خزينهاى مانند خزينه من پر از مال براى او فراهم كن . در خزينهاش اسباب و آلات زرين و سيمين درخشان بگذار . ديوانى كه به بزرگان نويسندگان و نايبان دانشمند زيور يافته باشد
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 326
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣٢٦