تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
نصير الدين را در نشابور شب عيد فطر سال 525 مدح گفته است : تاريكى در مقابل دستهاى شتران لاغر ميان گردن دراز جاى بپرداخت . و پرده‌هاى سياه گسترده آن را پاره مىكنند . شب و شتران لاغر ميان مرا سزاوارتر است اگر حوادث روزگار با آرزويم مخالفت كند . و ازين قصيده است : شمشيرهاى من لرزش و درخششى دارند كه با آنها بر فرق بزرگان و سرجنبانان علامت و نشانه مىنهند . چكاچاك شمشيرها در گوش من از آواز خواننده‌اى كه لباس نرم زنان را دربر كرده و دامنش را چين زده گواراتر و گوشنوازتر است . كارهاى مردم همه شگفت‌آور است ولى دو كار بيشتر تعجب مىآورد . اين دو كار اين است كه نادانى در زحمت باشد و آزاد مردى در غير رنج زندگى كند و خوشحال باشد . سرخوشانى كه به طبيعت خود سرمستند آنها را مستى خواب خوش مىكند نه آبهاى انگورى . اگر در زمينى ساكن شوند نيازها كه با كره شتر درازگردن بازى مىكنند آنان را دور مىافكند . روشنى برقهاى ثروت را ديدند و خبر گرفتن از جانبى كه نه خشم دارد و نه بخشش آرزويش وجود آن‌ها را پر كرده است . افسون و دعاشان بىاثر شد تنها معالجه‌كننده آن‌ها بخشش وزير نصير الدين محمود است . مرديست كه با اخلاق ملايم سختى و خشونت دارد . آرى آب و آتش در يك شاخه جا گرفته‌اند . مرد و شمشير اگر اثر و هنر نداشته باشند مرد زنده چون مرده