نصير الدين را در نشابور شب عيد فطر سال 525 مدح گفته است :
تاريكى در مقابل دستهاى شتران لاغر ميان گردن دراز جاى بپرداخت . و پردههاى سياه گسترده آن را پاره مىكنند .
شب و شتران لاغر ميان مرا سزاوارتر است اگر حوادث روزگار با آرزويم مخالفت كند . و ازين قصيده است :
شمشيرهاى من لرزش و درخششى دارند كه با آنها بر فرق بزرگان و سرجنبانان علامت و نشانه مىنهند .
چكاچاك شمشيرها در گوش من از آواز خوانندهاى كه لباس نرم زنان را دربر كرده و دامنش را چين زده گواراتر و گوشنوازتر است .
كارهاى مردم همه شگفتآور است ولى دو كار بيشتر تعجب مىآورد . اين دو كار اين است كه نادانى در زحمت باشد و آزاد مردى در غير رنج زندگى كند و خوشحال باشد .
سرخوشانى كه به طبيعت خود سرمستند آنها را مستى خواب خوش مىكند نه آبهاى انگورى .
اگر در زمينى ساكن شوند نيازها كه با كره شتر درازگردن بازى مىكنند آنان را دور مىافكند .
روشنى برقهاى ثروت را ديدند و خبر گرفتن از جانبى كه نه خشم دارد و نه بخشش آرزويش وجود آنها را پر كرده است .
افسون و دعاشان بىاثر شد تنها معالجهكننده آنها بخشش وزير نصير الدين محمود است .
مرديست كه با اخلاق ملايم سختى و خشونت دارد . آرى آب و آتش در يك شاخه جا گرفتهاند .
مرد و شمشير اگر اثر و هنر نداشته باشند مرد زنده چون مرده
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 323
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣٢٣