راهى آشكار و خردى روشن داشت . سلطان پنهانى به قماج گفت :
« ببين اين قلتبانزن به مزد با وزيرم چه كرده است . مسرت و تخت مرا مكدر ساخت . او را از نزد من بيرون ببر و بكش و قطعهقطعهاش بكن . »
قماج عرضه داشت : « اين كار كارى بس زشت و ناصوابست .
نگاهدارى احترام و سنت سلطانى مقتضى است كه هيچكس از رعاياى شهرستانهاى تو آگاه نشود كه بدون تحصيل اجازه تو در روزگار حكومت تو چنين ناشايستى واقع مىشود . چنين جلوه بده كه اين كار به فرمان تو شده است . مقام خود را حفظ كن و از سبكى و سستى پرهيز بنما . حالا سوار شو و به خانه و منزل خود بازگرد . »
سنجر خيرخواهى قماج را پذيرفت و اين رسوائى را از همگان بپوشيد . پس از مدتى به كشتن اين غلام جسور و تكهتكه كردنش به زشت - ترين صورت فرمان داد .
پس از فخر الملك برادرزاده نظام الملك شهاب الاسلام عبد الدوام ابن فقيه عبد اللّه بن على بن اسحاق را سنجر وزارت داد و او دانشمند بخشنده بود و مورد قبول و توجه مردم واقع گرديد . هم خشم داشت و هم بخشش در دانش دينى استاد بود و در اصل و فرع مسائل فقه گفتگو مىكرد .
فقيهان در روزگار اين وزير بازارى گرم داشتند و وزير به وجود آنان حقيقت و حقها را آشكار ساخت . همواره اهل دانش را مقصد بود و بر كسانى كه به وى وارد مىشدند بخشش مىكرد . فرمانش محكم بود و به درستى فرمان مىداد . كشور به وجودش زينت يافت و به نور او روشن گرديد . سرانجام وزير در روز پنجشنبه هفدهم ماه محرم از سال 515 در سرخس بمرد .
« ابو طاهر سعد بن على بن عيسى قمى پس از عبد الدوام عهدهدار وزارت
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 321
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣٢١