وزير شاهزاده بورى برس شد . وزير منصب مىداد و مىگرفت . پريشان مىكرد و گرد مىآورد . پاره مىكرد و مىدوخت . تنگ مىگرفت و توسعه مىداد . بورى برس اموال برادر خود ارسلان ارغون را تصاحب كرد .
برو فرود آمد و او را خورد كرد . كوهسار مقام او را متزلزل ساخت نيز وى را شكست داد .
ارسلان ارغون شكستخورده و زيان زده به بلخ بازگشت . بورى برس در جايگاه وى پيروز و خوشحال بنشست . پس ارسلان ارغون به كنارها و وسطهاى كشور پيك بفرستاد و افراد را جمع كرد و همانطور كه مردانگى وى واجب كرده بود به مرو حركت كرد . بر قله رفيع مرو فرود آمد و حصار شهر را ويران كرد و شهر را به زور مسخر ساخت . در مرو قتلعام راه انداخت .
بورى برس از هرات به قصد مقابله ظاهر شد و شهرها را از بلاى او حفظ كرد . دو سپاه با ازدحام بهم برخوردند . شمشيرها به كلاهخودها مىخورد .
روباه در اقامتگاه شير زوزه مىكشيد . ميوه فتح از برگ آهن سبز چيده شد . جوجههاى تركشها به لانه چشمها پريدند . نگاههاى تيرها بوسهگاه گونهها را خونآلود كردند . بدبختى بر بورى برس آشكار شد و شكست خورد و گرفتار و اسير گرديد . او را نزد برادرش ارسلان ارغون بردند و با وى نه نرمى كرد و نه دلسوزى نمود . در شهر ترمز او را زنجير كرد پس خفهاش نمود .
وزير او عماد الملك بن نظام الملك را اسير كرد و سيصد هزار دينارش مصادره كرد پس وزير را به قتل رساند . ارسلان ارغون بهر ناشايستى دست زد و كار بدى نماند كه نكرد ناچار خداوند با وى تلافى كرد و تقدير خود را بر وى مسلط ساخت . بر چشمه صافى او گلآلودى چيره كرد .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 309
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣٠٩