امان كردند . اعتراف به سلطنت او كردند و كودك را به حضورش آوردند .
بركيارق از كودك احترام كرد و بر ديگران مقدمش داشت . كودك با پانزده هزار سپاهى دررسيد ولى اطرافيان او را كوچك ديده بودند و خزينهاش را يغما كرده و نيازمندش ساخته بودند .
سلطان بركيارق در اطراف رى و همدان اقطاعى به وى واگذار كرد . بركيارق وارد خراسان شد . به ترمذ رسيد و بر جميع شهرهاى خراسان مستولى گرديد و فرمانش در سمرقند نيز روان شد . ولايت سمرقند را نخست به سليمان تكينخان پس به محمود تكين و سرانجام به هارون تكين داد و براى هارون تكين فرمانروائى سمرقند مسلم شد .
سلطان ابراهيم غزنوى صاحب غزنه از بركيارق اطاعت كرد .
خداوند در زمين توانائى زيادى به بركيارق بخشيد . سنجر با او بود ولى نه زيور فرمانروائى داشت و نه از فرمانروائى خالى بود . بر سنجر اسم حكومت خراسان و تشريفات بستن رايت و مشورت در امور باقى بود تا بركيارق از اخبار عراق چيزى شنيد كه گشودن شهرها بر وى تمام شد و رشته اعتماد وى سست گرديد .
مؤيد الملك بن نظام الملك به گنجه براى برانگيختن سلطان محمد بن ملكشاه در طلب مملكت و تحريك وى به حركت برفت . سلطان محمد به جانب رى كه بركيارق در آنجا بود حركت كرد . چون به رى رسيد بركيارق رى را ترك كرد . مادر بركيارق زبيده خاتون گرفتار شد . سلطان محمد او را نخست حبس كرد و سپس خفهاش نمود . بركيارق به قصد بغداد از راه خوزستان و واسط برفت و سيف الدوله صدقه بن منصور به وى ملحق شد . به شهر خود با سپاه فراوان و مال و بخشش زياد بازگشت .
گوهر آئين و كربوقاياوى بازگشتند . او هم از راه شهر زود بيرون آمد
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 311
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣١١