با روشنى و شادى همراه نمود . خداوند از لطفهاى خود حكم و فرمان پيروزى بغداديان را با دلائل محكم ساخت . اهل بغداد را در كشتى وقار و اطمينان از طوفان و امواج متلاطم نجات داد . كار تمام شد . حق پيروز گرديد و پيروزى به حقيقت پيوست .
خليفه المقتفى از دنبال كردن فراريان خوددارى كرد و كسانى از مخالفان را كه در گوشه و كنار پنهان شده بودند همانطور در نهانى نگاه داشت . سپاهيان خليفه در شهرها پراكنده شدند و به پيروزى معمول بشارت دادند . ايرانيان دانستند كه بعد ازين به بغداد نبايد طمع كنند .
مؤلف گفت : من درين هنگام در بغداد بودم و قصائدى در مدح و تبريك به خليفه ساخته بودم و آنها را زيب و زينت نموده بودم .
مؤلف گفت : عون الدين بن هبيره وزير خليفه مرا استخدام كرد و به نيابت از خود مرا به حكومت واسط فرستاد . از مدرسه به كار ديوانم آورد . از اشتغال به دانش مرا بازداشت و به خيال خود با كارى كه به من داد مرا از بيكارى نجات بخشيد .
بيان درگذشت سلطان سنجر بن ملكشاه و توضيح قسمتى از حالهاى او از اول عمر تا خاتمه كارش
مؤلف كه خدايش بيامرزاد گفت . سلطان سنجر در روز دوشنبه چهاردهم ماه ربيع الاول سال 552 پس از رهائى از دست طايفه غز وفات يافت . تولد سنجر در بيرون شهر سنجار در روز جمعه بيست و پنجم ماه