تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
پس ارسلان ارغون به مرو بازگشت و گمان كرد كه وى پادشاه است و دشمنش نابود شده . منجم او به او گفت : « در طالع تو بطور قطع ضررى مىبينم و تو قدرت تغيير آن‌چه را كه تقدير شده ندارى . دورانديشى و خوددارى اصل احتياط است تا از ترس در امان مانى و از آفت نترسى . » پس ارسلان ارغون از اطرافيان و دوستان خود را نهان كرد و درهاى خانه را قفل زد . كسى را نزد خود نگذاشت مگر غلام بچه‌اى كه به او انس داشت . غلام بچه دير كرد و ارسلان انتظار او را كشيد از دير آمدنش درهم شد . چون غلام حاضر شد او را سرزنش كرد كه چگونه دير كرده است . به اشتباه وى را بازخواست نمود . پس غلام با كارد ضربتى به وى زد كه نقش زمين شد و در همان‌جا جان داد . چون به غلام بچه گفته شد كه چرا اين كار را كردى و براى چه او را كشتى ؟ در پاسخ گفت : « خواستم از ستم وى مخلوق خدا را راحت كنم . اين واقعه در علم قديم خدا و به تقدير خدا بود » ارسلان ارغون در سن بيست و شش سالگى در سال 490 كشته شد . سلطان بركيارق چون از استيلاى عمويش بر خراسان آگاه شد اين سامان را در عهده برادرش ابو حارث سنجر گذاشت و لشكرى در همراهى وى ترتيب داد . پس خبر رسيد به كشته شدن عمويش ازين‌رو از جنگ با وى بىنياز شد ولى فرستادن برادر را صواب ديد . بركيارق به همراهى سنجر حركت كرد . چون به دامغان رسيد خبر به وى دادند كه اطرافيان عمويش فرزند صغير وى را به جاى پدر نشانده‌اند . چون اين اطرافيان از آمدن سنجر آگاه شدند كودك را كه هفت ساله بود آوردند و از سلطان بركيارق كه نزديك به آنان شده بود درخواست