سوار شد و تنگ و سينهبند مركوب را محكم ببست . به شهر نيشابور آمد ولى اهالى او را راه ندادند و فتح شهرش ممكن نشد پس اراده مروه مرورا كرد و گفت مخصوصا اين شهر را مالك خواهم شد . امير قودن شحنه مرو مطيع و پيرو او شد . تمام مكانها را در اختيار او گذاشت . ارسلان ارغون به وجود قودن قوى شد . او اسبى پيدا كرد و قاطرى از دست داد . بر بلخ و ترمذ چيره گرديد و خراسان براى وى از مخالف صافى شد . با نرمى شهرها را در اختيار گرفت .
به برادرزادهاش سلطان بركيارق نوشت : « من جايگاه نيايم جغرى - بگ داود را به كوشش و مساعدت بخت صاحب شدم . مانند شخص قانع به آنچه دارم خشنود هستم . به غير از خراسان نه طمع جائى را دارم و نه با كسى سر جدال و كشمكش دارم . هرچه مىخواهيد در مقابل اين املاك خواهم داد و هرچه ميل داريد براى شما خواهم فرستاد . »
بركيارق در عراق گرفتار بود و فكر و غصه فراوانى داشت كه ازو دور نمىشدند ازينرو مصلحت ديد كه خويشتندارى را در مقابل ارسلان ارغون از دست ندهد . پس تظاهر كرد كه پيشنهاد او را قبول كرده است .
سپس بركيارق تغيير عقيده داد و عموى ديگرش بورى برس بن آلب ارسلان را كه نزد وى بود به جنگ با برادر خود يعنى ارسلان ارغون بفرستاد . با بورى بورس مسعود بن ماجرو آلتونتاش امير آخور را نيز ضميمه كرد .
سپاهيان خراسان اطراف بورى برس اجتماع كردند او از نشاط سبك شد نزديك بود پرواز كند . قصد حمله و جنگ كرد . مسعود نسبت به التونتاش مظنون شد به علت حرفى كه به وى گفته شده بود ازينرو آلتونتاش و فرزندش را بناگاه مورد حمله قرار داد .
تمام كارها در دست مسعود افتاد عماد الملك ابو القاسم بن نظام الملك
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 308
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣٠٨