رجب از سال 471 واقع شد . برادرش سلطان بركيارق در سال 490 او را به فرمانروائى خراسان منصوب كرد .
بيان علت اين كار
مؤلف گفت : در روزگار ملكشاه شهرهاى خراسان قرين سكونت و آرامش بود و راههاى آن سامان امن بود . اطراف اين سامان پر از شحنه - هاى سلطان بود و اشخاص در آنجاها سكونت داشتند . اين ديار اقامتگاه نيكان بود و محل بخشش و نعمت گرديد . ترتيب كشور به وجود نظام الملك وزير كامل و مستقيم گرديد . بخشش وزير براى دانشمندان مكفى بود و براى نادانان به اندازه حاجت .
در خراسان دوسر سرورى نمىكردند و دو سلطان بر آن چيره نشدند .
چون نظام الملك به شهادت رسيد و مرگ در قرقگاه كشور وجود ملكشاه بار افكند و آن را مباح ساخت اين پيمانها بهم خورد و قراردادها نسخ گرديد .
ديو فتنه دندان نمود و زيان بر هر كوچك و بزرگى چيره شد . هر كارمندى و هر مأمورى بر رئيس و فرمانده خود بشوريد .
سلطان ملكشاه برادرى داشت كه به وى ارسلان ارغون مىگفتند . در اطراف همدان و ساوه اقطاعى داشت كه در مقابل هفتهزار دينار به وى واگذار شده بود . به وى گفته شد تا كى تلخى بىكارى و قناعت را تحمل مىكنى و از زينت و شيرينى سلطنت دور هستى ؟ بدينطريق اراده وى را تحريك كردند و به كارى كه شرايط و لوازم آن را نداشت وادارش نمودند .
پس از اقامتگاه خود پائين آمد و با طلبى شديد بر راهوارى باد رفتار