شد . به زين الدين على كوچك گفته شد كه سلطان سوار شد و سپاهى در اضطرابست . سلطان از رودخانه به قصد رفتن به منزل خود عبور كرده بود چون از اشتباه سپاهيان آگاه شد بار ديگر در سپاه موصل براى پشتگرمى سپاهيان سوار گرديد و خود را بنمود .
چون اهل بغداد اختلاف و درهم بودن و اشتباه مهاجمان را ديدند دروازههاى شهر را باز كردند و افراد چابك و چست را ندا كردند . به نام و نصرت امير المؤمنين شعار مىدادند . دنيا اعم از خشكى و دريا به زبان حال ازدحام كردند . كشتىهاى كوچك را پارو زدند و اين كشتيها مردانى سبكبال را حمل مىكردند . حق بر باطل هجوم آورد كه آن را نابود كند .
مهاجمان به خود مشغول بودند و در بازگشتن متحير شده بودند . كسانى از آنان كه در طرف شرقى بودند به طرف غرب راهى نداشتند .
پس بغدادىها به منزل سلطان داخل شدند و كسانى را كه آنجا بودند براندند و دور كردند سپس خانه سلطان را و اموال امانتى را يغما نمودند و كالاهاى تجارتى و امانتها را تباه ساختند . چون در خانه سلطان چيزى نماند درهاى خانه را از بنيان درآوردند و اسباب خانه را تكهتكه كردند . مزاحمان بازگشتند درحالىكه ترسيده و نااميد و پشيمان بودند .
مشغول گرديدند به بارهاى سنگين و خود به كارها گرانبار شدند . چون در شب داخل شدند بر زين اسبها نشستند و راهپيمائى كردند . شبانه مىرفتند و درنگ نمىكردند .
از سپاه همدان و آذربايجان كسانى كه در طرف غربى بغداد بودند به ناچار همراه سپاه موصل رفتند . در معركهاى افتادند كه قدرت تحمل آن را نداشتند و خطرهائى ديدند كه خيال آنها در فكرشان نگذشته بود .
بغداد صبح كرد درحالىكه خداوند كار بسته را گشوده كرد و شكوه آن را
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 305
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣٠٥