را اداره مىكرد .
چند بار خليفه اين قلعه را محاصره كرد ولى به گشودن و فتح آن توفيق پيدا نكرد .
درين قلعه دو شاهزاده سلجوقى محبوس بودند . اين دو يكى ملكشاه بن سلجوق بن محمد بن ملكشاه بود و ديگرى ارسلان شاه بن طغرل بن محمد بن ملكشاه . اميران به مسعود بلالى گفتند .
« شاهزاده ارسلان بن طغرل را كه پسرعموى سلطان محمد است براى ما حاضر كن . تا با حضور وى افراد سپاه و جماعت تركمان مطمئن گردند . »
شاهزاده ارسلان به اميران اقطاعاتى بخشش كرد . چتر سلطنتى را برافراشت و به اطراف عراق رسيد .
چون خليفه المقتفى از جريان كار آگاه شد . شيران بيشه خود را به صحرا خواند و خود در زير چترش مانند ماه شب چهارده از درون هالهاش بدرخشيد . نور نبوت از پيشانى خليفه متلالى بود . چوبدستى معروف پيامبر كه فتح و نصرت برگ و بارش بود در دست راست او قرار داشت و برد موروثى پيامبرى را بالاى عبايش پوشيده بود .
تقدير به توانائى و توفيق در مقابل دشمنان او را ندا كرد . خليفه در موكب محترم روان شد و در مقدمه او عون الدين بن هبيره وزيرش با شيران جوشن پوشيده قرار داشت .
سپاه خليفه ابرهائى را مىمانست كه از حركت تير و شيهه اسبان برقها و رعدها داشت .
در ميمنه و ميسره سپاه اميران و فرماندهان بزرگ لشكرى چون ناصر الدين منكوبرس و امير واسط مظفر الدين قتلغ برس كه از امراء روزگار خلافت المسترشد بودند و قلمرو المقتفى را نگهدارى كرده بودند و امير
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 284
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٨٤