كه به هم فشرده شده بودند . در پشت آنها نگهدارندههاى جنگجوى صاحب غيرت قرار داشتند . گلهها طول و عرض ميدان جنگ را فراگرفت و مانع شد كه صفهاى اميران شكسته شود .
پس امير فخر الدين قويدان فرمانده سپاه خليفه زمين را بوسيد و شهرهاى حله را درخواست كرد . ناصر الدين منكوبرس از وى پيروى كرد وى نيز شهر بصره را خواست . خليفه به آنان بخشش كرد و درخواستشان را اجابت نمود .
اين دو امير آماده مبارزه شدند و چون دو شعله آتش در معركه افتادند .
وزير و همراهان درين پيكار براى هنرنمائى شيران حملهور راهى پيدا نكردند زيرا فضاى وسيع از وجود چارپايان به صورت تنگنا درآمده بود . ترشك بنده خليفه كه با مخالفان دشمن بود در ميمنه سپاه ايستاده بود .
ميمنه سپاه اميران بر ميسره سپاه خليفه حمله كرد در ميسره مهلهل بن ابى عسكر و كردان بودند . به تزلزل درآمدند و صفها گسسته شد . روشنى سرچشمه صفهاى كردان گلآلود شد . پا بركاب نهادند و چون شترمرغان فرار كردند . ترشك ميان طنابهاى سراپرده محترم خليفه وارد شد و با نيزه خود ظهير الدين بن فقيه را كه متصدى خزينه بود بزد و او را كشت . ميمنه آنها درنگ نكردند و دنبال فراريان با اضطراب رفتند .
اما ميمنه سپاه خليفه كه در آن ناصر الدين منكوبرس و فخر الدين قويدان بودند حمله كرد و طرف مقابل را كه چون بنائى محكم بود بشكستند و درهم ريختند . به پيروزى حق كه در قرآن و شريعت بر باطل ناقص نص صريح دارد فرمان داده شد . سپس جز سر افراد فرارى و سرهائى كه به ضرب شمشير از بدن پرواز مىكرد و نيزه گرم و شمشير خونآشام ديده نمىشد .
آرزوهاى دور و دراز دشمنان پراكنده شد و دشمنان خود دستهدسته
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٨٦