متفرق شدند . ابليس در وعدههائى كه آرزوى مهاجمان بود خلاف كرد .
شكستخوردگان بر چارپايانشان بنشستند و درست مثل اينكه از چارپا و دست اسبان بالها امانت گرفتند و به پرواز درآمدند .
در بغداد پس از آنكه مزخرفات مردم شكست خورده منتشر شده بود و خليفه را شكسته شده معرفى كرده بودند مژده فتح دررسيد .
پس از شكست سپاه اميران و فرار آنها مسعود بلالى در قلب سپاه خود با دلى محكم ايستاده بود و اميد داشت كه هم مسلكان و دوستانش بيايند . ابن هبيره با شتاب باد به وى برخورد صفهاى او را درهم شكست و افراد صف را تراشيد و جدا كرد پشم بلالى را چيد امير سنقر همدانى درين هنگامه فرصت را غنيمت شمرد و ملك ارسلان بن طغرل را به تنهائى برداشت و مسير خود را كه تنگناهاى صحرا بود از انظار نهان ساخت .
اينان به شمس الدين ايلدگز شوهر مادر ارسلان برخوردند و مثل اينكه پس از فقر و مسكنت ثروتمند گرديدند . اما خليفه از سر سپاس خدا را سجده كرد و از فتحى كه دست داده بود با رايت نصرت و فتح به بغداد وارد گرديد درحالىكه فرشتگان آسمان همصحبت و همراه او بودند .
چون اميران در آرزوى خود نااميد شدند . ترسى از خليفه بر آنان فرمانروا شد . به جائى كه آمده بودند بازگشتند گناهكار و شرمنده بودند و در راه ترس و خفت رهسپر شدند .
چون بازگشتند سلطان محمد بن محمود آنها را مذمت و سرزنش كرد به علت پادشاهزاده ارسلان كه ازينان نفرت كرده و دور شده بود نيز به اميران گفت :
« شما آبروى خود را برديد و سپاه خود را در معرض هلاكت قرار داديد . شما جماعت تركمان را به كشتن داديد و بچهها و زنان آنان را به اسيرى
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 287
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٨٧