تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
متفرق شدند . ابليس در وعده‌هائى كه آرزوى مهاجمان بود خلاف كرد . شكست‌خوردگان بر چارپايانشان بنشستند و درست مثل اين‌كه از چارپا و دست اسبان بالها امانت گرفتند و به پرواز درآمدند . در بغداد پس از آن‌كه مزخرفات مردم شكست خورده منتشر شده بود و خليفه را شكسته شده معرفى كرده بودند مژده فتح دررسيد . پس از شكست سپاه اميران و فرار آنها مسعود بلالى در قلب سپاه خود با دلى محكم ايستاده بود و اميد داشت كه هم مسلكان و دوستانش بيايند . ابن هبيره با شتاب باد به وى برخورد صف‌هاى او را درهم شكست و افراد صف را تراشيد و جدا كرد پشم بلالى را چيد امير سنقر همدانى درين هنگامه فرصت را غنيمت شمرد و ملك ارسلان بن طغرل را به تنهائى برداشت و مسير خود را كه تنگناهاى صحرا بود از انظار نهان ساخت . اينان به شمس الدين ايلدگز شوهر مادر ارسلان برخوردند و مثل اين‌كه پس از فقر و مسكنت ثروتمند گرديدند . اما خليفه از سر سپاس خدا را سجده كرد و از فتحى كه دست داده بود با رايت نصرت و فتح به بغداد وارد گرديد درحالىكه فرشتگان آسمان هم‌صحبت و همراه او بودند . چون اميران در آرزوى خود نااميد شدند . ترسى از خليفه بر آنان فرمان‌روا شد . به جائى كه آمده بودند بازگشتند گناهكار و شرمنده بودند و در راه ترس و خفت ره‌سپر شدند . چون بازگشتند سلطان محمد بن محمود آن‌ها را مذمت و سرزنش كرد به علت پادشاهزاده ارسلان كه ازينان نفرت كرده و دور شده بود نيز به اميران گفت : « شما آبروى خود را برديد و سپاه خود را در معرض هلاكت قرار داديد . شما جماعت تركمان را به كشتن داديد و بچه‌ها و زنان آنان را به اسيرى