تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
رانده شد به اصفهان رفت و به اطراف نامه نوشت . انتظار كمك از همه طرف داشت . امير ايناج صاحب شهر رى به وى ملحق شد . جانب وى قوى شد و دانست كه سپاهيان بيگانه با عمويش باقى نمىمانند . و چون ازو جدا شوند شكست و فرارش محقق است . درين ميان بشارت به سلطان محمد رسيد كه عمويش در پرده سياه شب از شهر خود را به صحرا افكنده است . پس بدين بشارت شادمان شد با كوشش حركت كرد . اميران دولت سلطان محمد را استقبال كردند و به وى تبريك گفتند . خوشحال از سعادت و طالع نيك او شدند . سلطان محمد به رسم فتح به قصر سلطنتى بازگشت و اين واقعه در سال 548 بود .

بيان اطمينان خليفه المقتفى لامر اللّه بعد از مرگ سلطان مسعود بن محمد بن ملكشاه

مؤلف كه خدايش بيامرزاد گفت : درگاه شريف خلافت همواره گرفتار زورگوئى و ستم و آزمون ايرانيان بود . كوچك‌ترين كار نزد آنان مخالفت و دشمنى با خليفه بود . گردن‌كشى با خليفه مىكردند كه مقصود خود را حاصل كنند . ازين‌رو همواره بغداد دار الخلافه از جور و ستم تاريك بود . شحنه‌هاى ستمكار بغداد را پر كرده بودند و از ديوان گرامى خلافت توقعاتى داشتند كه خواص ديوان خلافت نيز چنين انتظاراتى نداشتند . اينان هوس‌ها و آرزوهائى داشتند كه رهائى از آنها مشكل مىنمود . حرم خلافت از جنايت‌هاشان بيمناك بود و بزرگوارى و شرف از ترس آنان فال