رانده شد به اصفهان رفت و به اطراف نامه نوشت . انتظار كمك از همه طرف داشت . امير ايناج صاحب شهر رى به وى ملحق شد .
جانب وى قوى شد و دانست كه سپاهيان بيگانه با عمويش باقى نمىمانند . و چون ازو جدا شوند شكست و فرارش محقق است . درين ميان بشارت به سلطان محمد رسيد كه عمويش در پرده سياه شب از شهر خود را به صحرا افكنده است . پس بدين بشارت شادمان شد با كوشش حركت كرد .
اميران دولت سلطان محمد را استقبال كردند و به وى تبريك گفتند .
خوشحال از سعادت و طالع نيك او شدند . سلطان محمد به رسم فتح به قصر سلطنتى بازگشت و اين واقعه در سال 548 بود .
بيان اطمينان خليفه المقتفى لامر اللّه بعد از مرگ سلطان مسعود بن محمد بن ملكشاه
مؤلف كه خدايش بيامرزاد گفت : درگاه شريف خلافت همواره گرفتار زورگوئى و ستم و آزمون ايرانيان بود . كوچكترين كار نزد آنان مخالفت و دشمنى با خليفه بود . گردنكشى با خليفه مىكردند كه مقصود خود را حاصل كنند . ازينرو همواره بغداد دار الخلافه از جور و ستم تاريك بود .
شحنههاى ستمكار بغداد را پر كرده بودند و از ديوان گرامى خلافت توقعاتى داشتند كه خواص ديوان خلافت نيز چنين انتظاراتى نداشتند .
اينان هوسها و آرزوهائى داشتند كه رهائى از آنها مشكل مىنمود . حرم خلافت از جنايتهاشان بيمناك بود و بزرگوارى و شرف از ترس آنان فال