پسر عم خاصبك بن بلنكرى به آذربايجان بازگشت .
نصرت الدين آق سنقر عزم بازگشت به ولايت خود كرد .
اميران باقى مانده پس از رفتن شمس الدين ايلدگز با نصرت الدين قرار گذاشتند و به جنگل قراتكين منتقل گرديدند .
اينان سلطان سليمان را با جمعى خواص او در قصر سلطنتى همدان رها كردند و اتحاد نمودند به توقيف كردن وزير سپس حبس كردن ينالتكين خوارزمشاه
سلطان سليمان درين هنگام زنبرادر خود كه دختر پادشاه گرجستان بود نكاح كرد و سرگرم به كار عروسى بود .
همسر سلطان خواهر خوارزمشاه بر سلطان وارد شد و به وى گفت :
« اگر خود را رها نسازى گرفتار مىشوى و به مدتى دراز محبوس خواهى بود . فردا چون صبح شود مهلت تو به سر مىآيد . از پرده سياه شب استفاده كن كه ترا مىپوشاند »
پس سلطان سليمان به همراهى همسر و برادرانش شبانه فرار كرد و خاتون ابخازى تازه عروس را به جا گذاشت .
چون اميران صبح كردند و به جستجوى سلطان برآمدند او را نيافتند .
پس سپاهيان به ولايتهاى خود روى آوردند . اين شيران در بيشههاى خود پنهان شدند .
بيان بازگشت سلطان محمد بن محمود بن محمد بن ملكشاه به پايتخت خود همدان پس از نهان شدن سلطان سليمان
مؤلف گفت : چون سلطان محمد از مقابل عمويش سلطان سليمان