مقام بود زده شد . ترس قلبهاى مردم را فراگرفت و نسبت به سلطان به شك افتادند . چشمها گريان شد و سرها پائين افتاد .
از مطالبى كه براى بينا و هوشيار پند است اينست كه خاصبك به قدرى مال به جا نهاد كه با هيچ حريقى تمام شدنى نبود و از زيادى به حساب نمىآمد . از جمله اموال او يك هزار و هفتصد پيرهن اطلس عتابى تنها پيدا شد گذشته از انواع ديگر پيرهن .
با اين همه در روز كشته شدن براى وى كفن خواستند پيدا نشد و همينطور بدنش بدون كفن و دفن ماند و بر او لا اقل عبائى نيفكندند و كسى هم براى او خرجى نكرد . سرانجام از محل خراج و ماليات از بازار سپاه پنبه و پارچه براى كفن كردن خاصبك تهيه شد و براى خاطر خدا متصدى كفن و دفن او شدند .
اى خاك بر سر دنيا چقدر به كدورت آغشته است . پيمان او از فريب و مكر خالى نيست . هركس به آن اطمينان كرد ترسيد و آرميده را بىآرام كرد . آن كس كه آن را زنده ساخت هم بوسيله آن كشته شد و هركس جانب آن را گرفت هم دنيا ازو رعايتى نكرد .
اما سلطان محمد پس از كشتن خاصبك گمان كرد مانعها از ميان برخاست و سودها سرشار شد و اميرانى كه به علت وجود خاصبك از وى نفرت داشتند گرد هم جمع مىشوند و به يارى وى متحد مىگردند و به درگاهش رو مىنهند .
وزير سلطان در خوزستان جلال الدين بن ابو القاسم درگزينى بود همچنان او را در وزارت باقى گذاشت و آنچه بدوا كرد به مشورت و راى وزير بود .
وزير به سلطان پيشنهاد كرد كه سر خاصبك را به سوى اميران بزرگ
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٧٦