تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
در نظر سلطان محمد مخالفت با ابن بلنكرى و مقاصد وى را بياراستند و با سلطان قرار گذاشتند كه در همان روز ورود خاصبك را معدوم نمايد . به سلطان محمد گفتند اگر قبول و تمايل مردم را مىخواهى جز بكشتن خاصبك صورت نمىپذيرد . رسالت‌گزاران بازگشتند و به خاصبك گفتند : « ما سلطان را سوگند داديم و به سوگندهايش اطمينان داريم . اقسام سوگندهائى را كه سلطان بر زبان آورد با حفظ شرايط و آداب طورى محكم كرديم كه در صورت مخالفت با سوگندها از دين خارج مىگردد . » خاصبك به درستى گفتار اينان مطمئن شد و به اطمينان نامه نوشت و طلب پيك و پيام كرد و شتاب ورزيد . اما ملكشاه هم از زنجير رها گرديد و ستاره اقبالش از خانه بدبختى بيرون آمد . نگهبانان در نگه داشتن وى تقريبا سستى كردند و او را به بخت و طالعش رها كردند . همان‌طور كه در نيكى كردن به وى غفلت ورزيدند با غفلت از نگه‌داريش و رهاشدنش به او نيكوئى و احسان نمودند . حقا هم بر گردن وى خون كسى نبود كه صاحب خون به انتقام تحريك شود . فرارش را آشكار كردند و متعرض وى در بازگرفتنش نشدند . ملكشاه دو ماه يا سه ماه سلطنت كرد . سپس احوالش دگرگون شد و سرانجام فرمان‌رواى خوزستان گرديد و درين شهر در راه سلامت پى سپر بود .

بيان بر تخت نشستن سلطان غياث الدنيا و الدين ابو شجاع محمد بن محمود بن محمد بن ملكشاه در اواخر سال 547

مؤلف گفت : سلطان محمد با سپاهى كم و ساز و برگى غير قابل
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 274 | فتح بن على بندارى اصفهانى / محمد حسين جليلى