اهميت به همدان آمد . خاصبك از وى استقبال كرد و به ديدارش اظهار شادمانى نمود زيرا به وفاى او پشتگرم و به پاكى دوستى او ايمان داشت .
به بزرگوارى سلطان محمد و سيرت و دين وى معتقد بود . سوگند سلطان موجب سكونت و آرامش خاصبك شد .
خاصبك اسباب و لوازم سلطنتى را كه موجب شكوه سلطان بود بعلاوه اموال پنهانى و ذخيرهاش و سراپردهها و اسبان تازى و لباسهاى قيمتى خود را براى سلطان برد . اين هداياى كمياب در دلها اثر نهاد . بيچاره خاصبك به وفا و همراهى سلطان آرام بود و ظاهر و باطن او يكنواخت مىنمود .
سلطان با روى خوش خاصبك را ملاقات كرد و به زبان از وى سپاسگزارى نمود ولى در دل فتنهاى پنهان داشت .
فكر سلطان در كار حمله به خاصبك و كشتن او كار مىكرد . سلطان محمد سومين روز ورودش در بالاى قصر سلطنتى نشسته بود و خاصبك بن بلنكرى را براى مشورت و گفتگو در واگذار كردن مشاغل دعوت كرد .
خاصبك به همراهى امير زنگى جاندار و امير كشطغان معروف به شمله بيامد .
چون بر پلكان قصر رسيدند شمله از حقيقت كار آگاه شد و آثار و علائمى ديد كه با مقصودشان موافق نبود .
پس شمله برگشت و دامن خاصبك را كشيد كه بازگردد ولى او بازنگشت .
شمله از پلكان پائين آمد و بيمناك سوار شد و فرار كرد . اما خاصبك و زنگى بالا رفتند . به سر بريدن و افكندن تن خاصبك بن بلنكرى در ميدان فرمان داده شد .
همچنين گردن زنگى جاندار هم كه مردى صاحب جاه و بلند
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 275
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٧٥