اتفاقا نگهبان قلعه موفق خادم با وى قرارداد نهاد كه بعد از مرگ برادرش براى درخواست سلطنت از قلعه بيرون برود و با اشخاص توانا و با قدرت پيوند كند .
سلطان ملكشاه بن محمود به عموى خود سلطان مسعود به اميد نعمتهايش پناه برده بود . سلطان به وى نيكوئى نمود و در وقت مرگ سلطان او حاضر بود . مرگ مسعود اين پيوند را بگسست . مسعود در همدان در مدرسهاى كه جمال الدين اقبال خادم جاندار ساخته بود مدفون شد .
بيان بر تخت نشستن سلطان ملكشاه بن محمود
مؤلف گفت : چون سلطان مسعود عموى ملكشاه وفات يافت سپاهيان بر سلطنت ملكشاه يكزبان و متحد شدند و او را بر تخت نشاندند .
اميران مطيع ملكشاه شدند و فرمانش را گردن نهادند و سلطنت او را به فال نيك گرفتند و به ديدارش سعادتمند گرديدند .
خاصبك بن بلنكرى به مساعدت طالع نيك همانطور كه در روزگار مسعود عادت داشت در گرفتن و رها كردن و فرمان دادن و قبول و رد كردن و گرد آوردن اموال و خراج و ماليات و ملحق ساختن ثروتمندان به فقراء متفرد و مستقل بود .
ملكشاه سرگرم تار و طنبور و ناى بود و كارها را به ابن بلنكرى واگذار كرده بود .
ابن بلنكرى در آسمان سرورى و مقام چون ستاره مشترى بود . ملكشاه اطمينان به خيرخواهى وى داشت و به پيروزى او متمسك بود .
ملكشاه نمىدانست كه فايده خاصبك عين ضرر و زيانست و با آشكار