تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
اردشير عبادى واعظ به بغداد آمد و در زبان‌آورى سحر مىكرد و همگان را به شگفتى مىافكند . با نور بلاغت و رسائى گفتار شرق و غرب را بگرفت . من به ياد دارم كه در مجلس وعظ او حاضر شده بودم . منبرى بر كنار دجله برايش قرار دادند . سلطان مشرف بر او بود و امير عباس صاحب رى در قايق خود در دجله نشسته بود در جائى كه سخنان او را مىشنيد . عبادى با سحر بيان و ابتكار گفتار مردم را مفتون كرده بود . من در ايام اقامت در بغداد در تمام مجالس او حاضر شدم و گفتارش را مىنوشتم . خليفه المقتفى به عبادى توجه فرمود و او را احترام نمود . خليفه دستور داد كه در مسجد قصر خلافت در جائى كه از ديد خليفه دور نباشد بنشيند . تا هنگام مجلس گفتن در حضور خليفه باشد و خليفه را نبيند . بديهه‌گوئى و تازه‌آورى عبادى منتشر شد و برستگارى در آرزوها پرتوافشان شد .

بيان سرگذشت حوادثى كه قاعده‌ها را بگرداند و پيمانها را گسسته كرد

مؤلف گفت : خبر رسيد كه امير عبد الرحمن بن طغايرك در ارانيه كشته شد . در تقدير خدائى بود كه خاصبك بن بلنكرى را او هم‌صحبت گرفت تا از حضور سلطان دورش سازد . اهميتى به خاصبك نمىداد . فرمانى پنهانى خاصبك از سلطان داشت كه هرگاه عرصه را خالى ديد و فرصت در دست بود به عبد الرحمن حمله كند و او را بكشد . پس عبد الرحمن بن طغايرك روزى سوار شد براى روانه كردن سپاه به جنگ
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 257 | فتح بن على بندارى اصفهانى / محمد حسين جليلى