ابهت و شوكت و وضعى دلپسند .
مؤلف گفت : هنگامى كه وارد بغداد شدند پائيز اين سال بود . من با فقيهان به استقبال رفته بودم و مردم هراسناك از آنان بودند و در فكر نگهدارى خود سر مىكردند . چون وارد بغداد شدند بر خانهها فرود آمدند و آبادانىها را ويران ساختند . آتش اندوه افروختند . دلها را به ترس درآوردند .
اين امور عادت و شيوه آنان بود هنگامى كه مىرسيدند . اين كارها ستم آنان بود هنگامى كه فرود مىآمدند . تركان از نادانى جائى را خراب ناشده نمىگذارند و نزد آنان ستمگرى عين دادگسترى است . ولى وزير در خانه وزارت با پراكندن بزرگوارى فرود آمد . فرمان داد كه مدرسه تاجيه را بار ديگر از نو بسازند .
اين مدرسه را خالوى او تاج الملك ابو الغنائم بن دارست در بغداد ساخته بود . استاد ما شرف الدين يوسف دمشقى درين مدرسه ساكن بود و با درسهاى خود كهنهگى آن را نو ساخت و با ستارگان و آفتابهاى دانشش افق مدرسه را نورانى نمود .
وزير در خانهاش مجالسى براى دستاربندان و پيشوايان مذاهب و گفتگو و مناظره آنان ترتيب داد . سلطان در كارهاى وزير مخالفت نمىكرد و دولت و اقبال به روى وزير لبخند مىزد .
با تمام اينها در مدت محدود وزارت اين وزير نه تلخ بود نه شيرين نه كار مىكرد و نه بىكار بود نه عزل شد و نه كار را رها نمود . تمام اين وضع به جهت حفظ تندرستى و ترس از عاقبت كار و دردناكى شكنجه بود .
ناچار در دوستى او سبب زيادى فراهم شد . دشمنان هم از طرفداران و هم از كشمكش با وى گريختند .
مؤلف گفت : درين سال امير عالم قطب الدين ابو منصور مظفر بن
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 256
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٥٦