تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
درين وقت شمس الدين بن نجيب در كار وزارت مستقل گرديد و اين شمس الدين در روزگار پيش در خدمت خاصبك بن بلنكرى مىگذراند . چون فرزند بلنكرى مسافرت كرد در انتظار بازگشت مخدوم شمس الدين به خدمت امير حاجب تتار پيوست . سلطان به شمس الدين از نظر خصوصيتى كه با خاصبك داشت توجه نمود و مايل به وزارت او گرديد . در شمس الدين از لوازم و اسباب وزارت هيچ نبود تنها خصوصيت او اين بود كه با وزير معروف مقتول قوام درگزينى نسبت داشت . از مقام قوام بهره‌اى برد و مناسب روزگار او بود . لياقت وزارت اين مردم را داشت زيرا هم‌جنس و رفيق آنان بود و به اخلاق اين مردم خوى كرده بود . سلطان مشغول در لهو و لعب و غرقه در مناهى بود . كسى را ياراى بازخواست آنچه مىكرد نبود و هرچه را كه درخواست مىكردند نمىكرد . آنچه مىگفتند قبول نمىكرد و آنچه مورد قبول ديگران بود بر زبان نمىآورد . سلطان اراده كرد كه موصل آرام و ساكت را با رفتن خود به جنب و جوش درآورد . متصديان و فرمان‌روايان موصل پيشدستى كردند و با رهائى از تحفه‌ها و هديه‌ها و چارپايانى به حضور سلطان تقديم كردند . سلطان خشنود شد و فرستاده‌ها را پذيرفت . باقىمانده اين زمستان را در بغداد مقيم شد . چون ميهمان زمستان كوچ كرد سلطان هم عزم رحيل نمود . خبر طغيان بوزابه صاحب فارس خواب شيرين را در كام سلطان تلخ كرد . قلب‌ها به تپش درآمد و اضطراب بر همگان مستولى شد . پس به شتاب سلطان مسعود راه همدان را طى كرد كه قبل از بوزابه و ورودش در اقامت‌گاه شهريارى به اين شهر وارد شود . نامه‌ها به خاصبك بن بلنكرى كه درين وقت به محاصره مراغه