تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
از شهرهاى اسلامى از بخشش او شهريه مىگرفتند . جود و بخشش جمال الدين به درخواست‌كنندگان و اقامت‌كنندگان در شهرها روان گرديد .

بازگشت گفتار به سرگذشت سلطان مسعود بن محمد بن ملكشاه پس از مرگ جاولى در سال 541

مؤلف كه خدايش بيامرزاد گفت : چون جاولى جاندار وفات يافت امير حاجب كبير فخر الدين عبد الرحمن بن طغايرك به شهرهاى ارانيه و ارمنيه طمع بربست و دانست كه اين كار با چيرگى خاصبك بن بلنكرى براى وى حاصل نمىشود و فكرش پيشرفت نمىكند . پس متوسل به دل‌جوئى امير بوزابه صاحب فارس شد كه به سلطان نزديك شود تا به وسيله بوزابه به مقصود برسد . كسى را نزد امير تتار كه در فارس با بوزابه بود فرستاد و پيام داد كه اينك زمان آمدن بوزابه و ازدحام وى است . بوزابه با سپاهى انبوه و فرماندهى محترم به سوى لشكرگاه سلطانى پيش آمد و امير عباس صاحب رى نيز با سازوبرگ و افراد زياد به وى ملحق گرديد . اميران سه‌گانه يعنى فرزند طغايرك و بوزابه و عباس بر تدبير دولت و استحكام قانون و رسم‌ها و ترتيب ديوان‌ها و بريدن دست ستمكاران و زيادى استقلال خودشان با هم اتحاد و اتفاق كردند . سلطان مسعود به ناچار به حكم آنان گردن نهاد و از مقام شامخ خود نزول فرمود چون ديد تندرستى و سلامت در آشتى و رضاى اينانست . طبق