كردند . بزرگ اميران شامى صلاح الدين محمد يغبسانى بود . اسد الدين شيركوه نيز به همراهى وى پا به ركاب كرد .
اعيان و بزرگان همگان به نور الدين تسليم شدند پس شهر حلب را مالك گرديد و به چيرگى بر خصم به مقصود رسيد . شهرهاى دست نخوردهاى كه تاكنون كسى آنها را فتح نكرده بود مفتوح نور الدين گرديد و وى از كافران شهرها را بگرفت .
اما جمال الدين محمد بن على بن ابى منصور وزير پس از آنكه كسى را كه از وى بيم داشت دور ديد و رمز كار را از منكر خود بشناخت به سپاه جمع كردن پرداخت و از شاهزاده آلب ارسلان دلجوئى نمود و او را به كشور - گيرى و حركت تحريك كرد .
به زين الدين على كوچك در موصل نامهاى نوشت مشعر بر دعوت سيف الدين غازى بزرگترين فرزندان زنگى . سيف الدين به فرمان پدر از حضور سلطان مسعود دور نمىشد . در واقع او در حضور سلطان تأمينى بود از براى شورش و قصدهاى مضر و مكرهاى احتمالى .
به سيف الدين واقعه را نوشتند و او را به شتاب كردن راهنمائى كردند . اتفاق چنين افتاد كه خبر ماجرا در شهر زور به سيف الدين رسيد و او بفرمان سلطان به شتاب راهپيمائى نمود و قبل از ورود ديگران به موصل وارد شد . چون جمال الدين به آمدن سيف الدين آگاه شد از ديگران پيشى گرفت به موصل رفت .
شاهزاده آلب ارسلان تنها ماند و بيمناك گرديد . با غم و تشويش فكر كرد . به طرف عراق سوار شده و از موصل دور شد و در مسابقه نجات جان افتاد . كسى را كه به زيادى دوستى او اطمينان داشت از پى او روان كردند . چنين وانمود كردند كه كسانى كه به موصل آمدهاند خدمتكاران
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 249
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٤٩