او را كشتند و از روى زمين به دل زمين جايش دادند .
زنگى پس از جغر زين الدين على بن بكتكين معروف به على كوچك را والى موصل قرار داد . على راهى خوب در پيش گرفت و رشته بهم ريخته انتظام را منظم نمود و گذشته را تلافى كرد . پس ازين زنگى به موصل آمد اموال جغر را ضبط كرد و ذخيرههاى وى را بيرون آورد . هرچه او داشت بگرفت . خانواده و نزديكان جغر را مصادره كرد و بلاها بر سر نائبان جغر آورد . خوراك و آذوقه نيز از آنان سلب كرد و انواع ستم و جور بر آنان وارد ساخت . سپس زنگى به شاهزاده ديگر يعنى آلب ارسلان توجه نمود و او را از قلعهاى كه محبس او بود بيرون آورد و به جزئى و كلى امورش دقت كرد و براى او سراپرده و نگهبان قرار داد و تشريفاتى براى وقت نشستن و سوارى شاهزاده اجراء نمود . بقدرى احترام و بزرگداشت رعايت كرد كه ديگران را به اشتباه افكند .
مقصود زنگى از اين كارها پنهان داشتن حكايت كشته شدن فرخ شاه بود . سپس زنگى قصد تسخير قلعه جعبر را بنمود و صاحب اين قلعه عز الدين على بن مالك بن سالم بن مالك بود . قلعه را در محاصره گرفت و اطراف ديوارهاى آن را همانطور كه دستبند بر دست محيط است احاطه كرد .
در بيرون قلعه سراپرده برافراشت پشتگرم به ياران و مددكاران بود در محاصره پافشارى و لجاج مىنمود . زنگى هم سازوبرگ زياد و هم سپاه قابل توجه داشت . بروزگار خوش خود مغرور بود و به غلبهاش بر خصم خوشحال مىنمود . خيال مىكرد كه تقدير مأمور حكم اوست و سرنوشت با دشمن او دشمن است .
اهل قلعه كه در محاصره قرار گرفته بودند . به بلائى مبتلا شده بودند
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 246
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٤٦