كه از سنگينى آنان را برو درافكنده بود . به باران پرپشت بلاى زنگى مبتلا بودند و درين هنگام از جائى كه گمان نمىكردند گشايشى بر ايشان پيش آمد و بىسابقه خوشحالى و سرورى آنان را دررسيد .
قضيه چنين است :
زنگى چون مىخوابيد جمعى از خدمتكارانش اطراف تخت وى مىخوابيدند . اينان در خواب و بيدارى زنگى را نگهبانى مىكردند و ازو چون شيران در جنگها دفاع مىكردند . همانطور كه زنگى در خواب روى خيال خود را مىديد اينان نيز زنگى را ملاقات مىكردند . اينان خوبرو - يانى بودند كه در زيبائى مانند صبح دلربا مىنمودند . زنگى اين خدمتكاران را دوست داشت و به آنان بخشش مىكرد . با تمام اين احوال و وفادارى با آنان گاهى خشونت و جفا هم زنگى اعمال مىنمود . اينان فرزندان بزرگان ترك و ارمن و روم بودند . عادت زنگى چنين بود كه چون با بزرگى دشمنى مىكرد او را دور و نابود مىساخت ولى فرزندش را نزد خود نگاه مىداشت و آن فرزند را اخته مىنمود .
اگر جوانى را دوست مىداشت روزگار بىريشى و زيبائى او را با اخته كردن و بيرون آوردن . . . هاى وى ادامه مىداد و نسلش را مقطوع مىساخت .
اين دسته خدمتكاران مخصوص در پى فرصت بودند كه ستم زنگى را تلافى كنند . درين شب زنگى به اطمينان هميشگى به قصد خواب آرميده بود . از نوشيدن شراب و قدحپيمائيها در حقيقت مست و بىخبر افتاده بود .
پس پينكى و چرتى بر وى چيره گرديد . درين حال اطراف او را جماعت بىريشان كه بندگانش بودند فراگرفته بودند .
زنگى بيدار شد ديد كه جوانان به بازى و مىگسارى و شادى
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 247
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٤٧