از پيش و پس او را در ميان گيرند و اگر وى را بكشند صاحب موصل خواهند شد .
صبح زود به عادت هميشگى نصير الدين جغر سوار شد درحالىكه خيال مىكرد كه گردش فلك به ميل اوست . شهر را طى كرد و به خانهاى كه شاهزاده فرخ شاه در آن بود برسيد و براى سلام و عرض درود به حضور شاهزاده رفت . اطرافيان شاهزاده رشته زندگى وى را پاره كردند و او را در دالان منزل كشتند . با شمشيرهاى اطرافيان شاهزاده تكهتكه شد ، سوءقصدكنندگان به سود شاهزاده شعار دادند و او را بر اسب سوار كردند .
اين حادثه در پايان سال 539 واقع گرديد . شهر مضطرب گرديد و اهالى شهر از پايان اين كار ترسيدند . از زنگى و بازخواست وى انديشه كردند . پس قاضى تاج الدين يحيى بن عبد اللّه شهر زورى به جانب شاهزاده فرخ شاه آمد و او را تبريك گفت و جنايتى كه به آن دست زده بود در نظرش آسان جلوه داد و به وى گفت :
« ما طليعه و جلوداران تو و بندگان تو و خدمتكاران تو هستيم . در شهر گردش كن و به قلعه شهر وارد شو و آن را در اختيار بگير »
شاهزاده به گفتار قاضى توجه كرد و بقدرت وى آرامش يافت . سپاهى مانند خدمتكاران شاهزاده را در ميان گرفتند و قصد متين او را تصويب نمودند . شاهزاده به قلعه بالا رفت . او را در وسط مجلس نشاندند و چون دايره اطرافش پره زدند .
يكيك بندگانش را از اطراف او برداشتند و با كمال دورانديشى تنهايش گذاشتند . اثرى بعد ازين واقعه از شاهزاده ديده نشد و خبرى هم از او شنيده نگرديد . شك نيست كه بعد از آنكه با مكر و حيله او را بدام افكندند
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 245
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٤٥