و وى به بزرگوارى زنگى در منزلى وسيع و راحت فرود آمد . همسر زنگى خاتون سگمانيه شاهزاده را تربيت كرد و او را در ميدان تجربه و آزمون روزگار مجرب ساخت . شاهزاده در رسيد و به حد بلوغ قرار گرفت . تيز هوشى فطرى او به كار افتاد . مكرر خاتون او را راهنمائى كرد و به وفاى بهعهد و تعهد به دوستىاش پيمان بست . بچه شير با گذشت روزگار شيرى قوى شد تا آنجا كه بيشه خود را تنگ ديد و بزرگواريش مقامى بلند را درخواست كرد .
نصير الدين جغر نائب زنگى در موصل خونريز و بىمحابا بود .
به مردم حمله مىكرد . بىگناه را به جرم گناهكار مىگرفت . و زنان بسيار زاينده را به زنان نازا و عقيم ملحق مىساخت . گفته شده است كه چون برج و بارو موصل را محكم كرد و بر مدخل و مخرج پل نگهبانان براى نگهدارى آن گماشت محكمى كامل پل و جهت آن او را به شگفتى درآورد . ديوانهاى به وى حرفى خردمندانه زد و گفت :
( آيا مىتوانى بر موصل ديوارى بسازى كه راه تقدير و سرنوشت را مسدود كند ؟ )
چرخ فلك در حركت خود درستى گفتار ديوانه را تصديق كرد ديوانه هنگامى كه از سروش نحوست فرمانروا را دريافت لجام اسبش را گرفت و زبان را در انتقادش به كار انداخت و گفت : « بايد بند شود و گرنه تو در بند و حبس خواهى بود » شاهزاده مطلبى كه ديوانه به جغر گفت شنيد در ترس افتاد ولى آن را منتشر نكرد و پنهان نمود . پس به انديشه و تفكر پرداخت . فكر كرد و نقشه كشيد . اطرافيان را جمع كرد و به آنان گفت كه گفتار وى را پنهان دارند . همگان متحد شدند كه وقتى كه نصير الدين جغر براى اداى احترام و درود به حضور خاتون يا خدمت شاهزاده فرخ شاه مىرسد
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٤٤