و خشونتى چون شير داشت . از ظلم روگردان نبود و اصولا با عادت انسانى آشنا نبود از سال 522 تا روز كشته شدن او در سال 541 بر شام چيره و مسلط بود . از سطوت وى مردم مىترسيدند ستمگر مفسد و تباهكار بود . او دوست و دشمن را مىكشت . ولى خداوند آخر عمر وى را به سعادت شهادت ختم كرد و او را موفق به جهاد يعنى بهترين پايه بندگى و خداپرستى نمود . ! زنگى كسى است كه به غلبه و زور شهر رها را تصرف كرد و بر قله شامخ سعادت قرار گرفت . اين واقعه در روز شنبه بيست و ششم جمادى الاخره سال 539 اتفاق افتاد . مسلمانان درين روز به فتح رها توفيق يافتند . به شهرهاى جوسلين رفتند .
تمام اين شهرها در روزگار فرزند زنگى نور الدين به اسلام گرويدند . ازين ايام قواعد و قدرت فرنگيان برچيده شد و نسخ گرديد قلعههاى آنان به تصرف مسلمانان درآمد و از دوشيزگانشان بكارت برگرفته شد . ! زنگى پس از فتح رها قلعه بيرهء را كه در كنار رودخانه فرات است محاصره كرد . اين قلعه پر بود از فرنگيان سركش و نافرمان . درين هنگام خبر به زنگى رسيد كه نصير الدين جغر نائب وى در شهر موصل كشته گرديد . بدين سبب زنگى از محاصره قلعه دست برداشت و كوچ كرد .
بيان كشته شدن جغر نائب زنگى در موصل
دو شاهزاده از فرزندان سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه همراه زنگى مىبودند . يكى ازين دو آلب ارسلان نام داشت كه در قلعهاى از قلعههاى سنجار مسكن داشت و ديگرى فرخ شاه ناميده شده بود و معروف به پادشاه خفاجى گرديده و در شهر موصل مقيم بود . فرخ شاه ابتدا به امير دبيس بن صدقه سپرده شده بود در جنگى زنگى او را از دست امير دبيس بيرون آورد