مؤلف گفت : خبر صحيح اينست كه زنگى بن آق سنقر در ماه ربيع الاول اين سال در قلعه جعبر كشته گرديد چند روز قبل از درگذشت جاولى ولى مرگ اين دو نزديك به هم اتفاق افتاد و خبر آن پراكنده شد .
پيش از جاولى و زنگى سعد الدوله يرنقش و قزل امير آخور وفات يافتند .
قزل از طرف ناصر الدين قتلغ آبه بازدارى كشته گرديد . مرگ اين اميران در مدتى نزديك به هم اتفاق افتاد نقدهاشان نسيه شد و در حكم حكايت و افسانه و خبرها درآمدند .
چون جاولى فوت كرد عقد عهدها گسسته شد و اين قاعدهها خراب گرديد . جمعيت اطرافش متفرق و وضع مشوش شد . هر پرندهاى به آشيانه خود بازگشت و هر هوشيارى به مستى خود پرداخت . سلطان را امنيت و آسودگى از آرزويش فراهم شد و هركس به وى روى آورد او را پذيرفت امير تتار به حضور سلطان بازگشت و شفاعت و توسط از بوزابه به شرط اطاعت او نمود . اين تقاضا به فكر امير حاجب بزرگ فخر الدين عبد الرحمن ابن طغايرك حاصل شد طالع سعيد سلطان مسعود كار خود را كرد . خداوند تقديرى در حق سلطان كرد كه آرزويش هم به خاطر او نرسيده بود .
مؤلف گفت : چون نام زنگى بن آق سنقر و كشتن او را در شام در زمانى كه جاولى جاندار در زنجان مرد بياورديم برخى از كارهاى او را تا وقتى كه به سرنوشت رسيد باز مىگوئيم .
شرححال زنگى بن آق سنقر در پايان روزگارش
مؤلف گفت : زنگى مردى جبار و ستمگر بود و بر هرجا مىگذشت چون گردبادى نكبت و بدبختى مىپراكند . اخلاقى چون ببر و درندگى