بوزابه و دعوت وى مىفرستاد .
جاولى مدتى مقيم و منتظر ماند و در كار كشور تفكر مىكرد . چيزى را كه به حساب نياورده بود تقدير الهى بود . اجلى كه بر وى از ازل تقدير شده بود نزديك گرديده بود . فخر الدين بن طغايرك چون از توجه امير تتار به فارس براى تحريك بوزابه آگاه شد شخصا از طرف سلطان به جانب امير تتار رفت تا او را از ورود به فارس مانع گردد و از موانعش بگذراند .
اقامت جاولى در خارج شهر ميانه طولانى شد . سپاهيان معظمى بر وى جمع شدند و در ازدحام سر مىكرد . جاولى در ميان دوازده هزار نفر سپاهى زره پوشيده بود به علاوه سپاهيان ارانيه و ارمنيه با وى بودند كه در زنجان سراپرده زده بودند . جاولى عزم جزم كرد براى سفر همدان و مثل اينكه لجام توسن روزگار را در دست داشت ولى از حكايت حوادث غافل بود و گوش او براى اين ماجرى كر بود . بدون عروض مرضى جاولى رگ زد . سپس به عادت خود دستش را باز و بسته كرد . در بحرانى افتاد و رگ مجروح به درد آمد و ورم كرد . افق در نظر او تيره و تار گرديد .
از شريان جاولى خون جريان افتاد و ورم از شريان گذشت و به سينه و گلويش رسيد و از روى زمين به دل زمين منتقل گرديد . وفات جاولى در شهر زنجان در ماه جمادى الاولى از سال 541 بود . درين واقعه زين الدين مظفر بن سيدى زنجانى قصيدهاى مىگويد كه اين بيت از آن قصيده است :
بيست هزار شمشير هندى از نيام كشيده شده در مقابل نيش يك نشتر كند گرديدند .
گفته شده كه در همان شب كه جاولى جاندار وفات يافت زنگى بن آق سنقر در شام كشته گرديده است . هريك ازين دو امير قطبى بودند كه فلك اسلام گرد آنها مىچرخيد .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٤١